تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

در واپسین سروده های زرتشت، باید کم کم به گردآوری پایانی گفته های او پرداخت. او خود نیز مفاهیمی را که پیشتر از آنان سخن رانده بازمیگوید. تا به جمع بندی رسد.

اینبار نوبت سرود های ۱۴ و ۱۵ (هات های ۴۹ و ۵۰) میباشد.

 

در نخستین فراز هات 49 نام یکی از دشمنانش را میبرد و با اینکار ویژگیهای کلی دشمنان راستی را بازگو میکند.

و سپس دوباره سخن از پاداشهای مورد نظر خود را بیان میکند. که بیشتر همان پیوستن به راستی و یکی شدن با مزداست.

 از اهورا مزدا میخواهد تا آیین راستی و رسم نیک اندیشی را به او بیاموزد. از دروندان رو برمیگرداند و راستان و یارانش را فرا میخواند. سرای نهاییشان، کشور جاودانه اهورا مزدا را یادآور میشود. و خویشکاری هر انسان راست کرداری را که همانا آباد ساختن و تازه کردن این جهان است، گوشزد میکند.

 

" من، زرتشت دوستدار راستی، با آوای بلند تو را میستایم..."

"با برانگیزاننده ترین سرودها و برای دستیابی به پیروزی"

"با سرودهای وافته برخاسته از شور دل و با دستهای برافراشته....و با راستی و فروتنی یک پارسا به تو نماز میبرم."

" کارهایی که در گذشته....وکارهایی که در آینده انجام داده ام...همگی در راه راستی و برای نیایش و گرامیداشت تو بوده و خواهدبود."

"باشد که...نخستین و بهترین خواست درستکرداران را که تازه گردانی جهان است، برآورده سازیم"


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/22ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.

 

 

همچنانکه در هات های نخستین دیدیم، در فلسفه زرتشت، دو مینو (دو گوهر همزاد و متضاد) پیش از همه چیز وجود داشته اند. و بر همه آفرینش پیشگامند. طوریکه حتا این پرسش پیش می آید که آیا اینها نیز آفریده خداوندند و یا ازلی اند؟ زرتشت پاسخی نمیدهد. ولی میگوید که اینها در ذهن و روان انسان هستند و نه در جهان مادی. و نمود خود را در گفتار و کردار نشان میدهند. زرتشت در سراسر سروده ها و به ویژه در این بخش (سپنتمد) تاکید دارد که انسان باید رفتار و گفتار خودش را در پرتو مینوی سازنده قرار دهد و نه در پرتو مینوی ویرانگر.

 

"اهورا مزدا با شهریاری و مهر خود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو مینوی سازنده (سپنتا مینو) و بهترین منشها و بر پایه راستی باشد، رسایی (خرداد) و جاودانگی (امرداد) میبخشد"

 

 

زرتشت تاکید میکند که نباید از سپنتا مینو روی تافت :

"ای مزدا، دُروندانی (گمراهانی) که از سپنتا مینو روی بتابند، رنج کشند و آزار بینند و راستان چنین نبینند."

 

 

زرتشت خودش را یک سوشیانت میداند و از این جهت اساس و فلسفه افسانه سوشیانتهای سه گانه که از نسل زرتشت هستند و در پایان هزاره می آیند زیر پرسش میرود.

بیشتر مترجمان ایرانی در فارسی سوشیانتها را سودرسانان ترجمان میکنند. البته نه اسم فاعلی معمولی که به هرکسی که سودی رساند گفته شود. بلکه کسی که ارزش آنرا که زرتشت مدام از او سخن راند را داشته باشد. کسانی مانند خود زرتشت. کسانی مانند کوروش یا دانشمندانی چون پورسینا، رازی، خیام، ادیسون، گراهام بل، نیوتن و آینشتاین و ...

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/16ساعت 16  توسط آیدا آبادپور  | 

در دير مغان آمد يارم قدحی در دست

مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست

 

در نعل سمند او شکل مه نو پيدا

وز قد بلند او بالای صنوبر پست

 

آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست

وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم چون هست

 

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

 

گر غاليه خوش بو شد در گيسوی او پيچيد

ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پيوست

 

بازآی که بازآيد عمر شده حافظ

هر چند که نايد باز تيری که بشد از شست

 |+| نوشته شده در  86/10/12ساعت 13  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

امروز ۵ دی سالروز درگذشت اشو زرتشت است. یادش گرامی باد. فروهر او را میستاییم.

 

"ای زرتشت کیست دوست راست کردار تو؟...."

 

زرتشت تنهاست نوایش کم و یارانش اندک اند. با اینکه گشتاسب را همراه دارد و انجمن مغان را بسوی خود خوانده، اما هنوز چه بسا که کمر به دشمنی او بسته اند. چه تنهاست و چه اندازه نیازمند یاری. خواسته اش اش را به دلدارش _ اهورا مزدا _ نیاز میکند. و از او یاری میجوید:

 

" به کدام زمین رو کنم؟ و به کجا روم؟ مرا از خویشان و یارانم دور میدارند. از همکاران نیز مرا خشنودی نیست. ونه از شهریاران کشور که هواخواه دورغند...."

 

"...میدانم که چرا ناتوانم.  نوای من اندک و کسان من کم اند.من به تو می زبایم. مرا نیک بنگر...."

 

"...مرا نیک بنگر. من از تو خواهان آن مهری هستم که دلدار به دلداده میبخشد..."

 

 چه چیزی بالاتر از آنکه آفریننده آفریده اش را دوست خود انگارد؟ معشوق عاشق را چون دوستی یاری دهد. و دلدار مهرش را به دلداده بخشد ....

 

 با بررسی سرودهای ۱۰ و ۱۱ این مفاهیم را می یابیم


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/05ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

یلدا، شب چله، دیگان، زایش خورشید، کریسمس و ...

بخش 2 :

مخالفان ـکه در کمال شگفتی از زرتشتیان میخواهند تا گاهشماری خود را کنار گذارده و گاهشماری "من در آوردی" اینان را بپذیرند_ چنین میگویند که گاهشماری اصیل ایران همان گاهشماری خیامی (جلالی) است که در آن 6 ماه نخست سال 31 روزه و 5 ماه دیگر 30 روزه و اسفند 29 روزه است! این تئوری ویرانگر از چندین جهت مختلف همه دانسته‌های ما از گاهشماری باستانی ایرانیان را به هم ریخته و همه اصول تایید شده آکادمی‌های ایرانشناسی جهانی مبنی بر 30 روزه بودن ماههای ایرانی، نامزد بودن روزها به 30 ایزد و امشاسپند، وجود 5 روز افزون بر ماهها به نام پنجه دزدیده (بهیزک یا خمسه مستقرقه) که برابر با واپسین گاهنبار زرتشتیان به نام "همس پت ميديوم" (جشن آفرینش آدمی)، وجود نداشتن چیزی به نام هفته و ... را نادیده میگیرد!

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/03ساعت 10  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

یلدا، شب چله، دیگان، زایش خورشید، کریسمس و ...

بخش 1 :

بیگمان آغاز زمستان به دلیل جشنهای همزمان با آن در دو هزار سال گذشته مهمترین زمان سال در سراسر گیتی بوده است. با نگاهی گذرا پی میبریم که اگر نوروز بهاری در زمانی دور و دراز از سوی ایرانیان، کلدانیان بابلی، سومریان و رمی ها، جشن گرفته میشده و هنوز در ایران فرهنگی، گرفته میشود و جشن پاییزه (مهرگان) از هزاران سال پیش تا 2-3 سده پس از اسلام بزرگترین جشن ایرانیان بوده ولی جشنهای آغاز زمستان در این دو هزاره اخیر گوی سبقت را از رقبا ربوده است.

با اینکه جشن آغاز زمستان همه گیری و محبوبیت شگفت انگیزی دارد، ولی همچنان رازها و معماهای آن پا برجاست و گمانم هرکس تصور کند که میتواند یک تنه آنرا رمزگشایی کند در خواب خوش بی خبری به سر میبرد. نگارنده تلاش میکنم در این فرصت مناسب دست کم صورت مسئله را به بهترین نحو ارائه دهم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/01ساعت 12  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا