|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
۲۹ بهمن روز گراميداشت زن و زمينِ بارور
«اي آرمئيتي، اي مهر خدايي، ما را در زندگي از بخششِ بيناييِ كامل و منشِ پاك برخوردار ساز» (يسنا 43 - بند 1 )
با پژوهش در كتاب اوستا و تاريخ ديني ايرانباستان و با بررسي آيين هاي ملي اين سرزمين درمي يابيم كه جشنهاي بسياري از روزگاران دور و نزديك در ايران وجود داشته و نياكان فرزانه ما به پيروي از سفارش اشوزرتشت (پيامبر ايران زمين) همواره بر آن بودند تا جشن و شادماني را گسترش دهند و به همين انگيزه جشنهايي به مناسبتهاي گوناگون تاريخي، ملي و ديني برپا داشته اند.
در گاهشمار (تقويم) ويژه زرتشتي هر سال ۱۲ ماه دارد و هر ماه سي روز است كه هر روز با نامي ويژه شناخته مي شود. از سوي ديگر نام دوازده ماه نيز در بين نام هاي سي روزه وجود دارد و در هر ماه، برابر شدن روز و ماه جشن گرفته ميشود. ماه دوازدهم سال و پنجمين روز از هر ماه به پاس ايزدبانوي موكل آن، "سپندارمذ" (اسفند) نام دارد و ايرانيان از ديرباز در اين روز جشني بزرگ بر پا ميكردهاند كه به آن "جشن سپندارمذگان" يا "جشن اسفندگان" گفتهميشود.
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدايی که تويی بنده بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست
بی دلی سهل بود گر نبود بیدينی
ادب و شرم تو را خسرو مه رويان کرد
آفرين بر تو که شايسته صد چندينی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن میبينی
صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره بجز مسکينی
باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرينی
شيشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست
گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی
سخنی بیغرض از بنده مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقيقت بينی
نازنينی چو تو پاکيزه دل و پاک نهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشينی
سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد
بلغ الطاقه يا مقله عينی بينی
تو بدين نازکی و سرکشی ای شمع چگل
لايق بندگی خواجه جلال الدينی
از ارزشمندی آتش نزد ایرانیان بارها سخن گفته شده اما کمتر به این نکته توجه شده که چرا آغاز و میان و پایان زمستان (یا بهتر است بگوییم زمستان قدیم که از آغاز آبان ماه بوده) همواره جشنی به نام آتش برگزار میگردیده (آذرگان –سده – گهنبار پایانی سال که امروز جای خود را به چهارشنبه سوری داده است) که البته به تک تک انها جداگانه پرداخته شده است اما ارتباط این سه جشن کمتر مورد بحث قرار گرفته است و شاید دلیلی جز آنکه آتش روشن و گرم تنها راه رهایی از سرمای زمستان است آورده نشده در این مقاله تلاش نمودم تا زاویه پنهان دیگری را در این رابطه تا حد توان آشکار نمایم.
بنابر روایت های پهلوی از استوره های گرد زندگی اشو زرتشت که نیک می دانیم همگی ریشه در حقایقی ژرف دارد می دانیم فره زرتشت از پیش اورمزد به روشنی بی پایان و از آنجا به خورشید و از خورشید به ماه و از ماه به ستارگان و از آنجا به آتشی که در خانه زو ییش مادر مادر زرتشت می سوخت پیوست و این در لحظه ای بود که او دغدو مادر زرتشت را به دنیا می آورد. داخل شدن فره در وجود دغدو درخشندگی خاصی بدو بخشید... دیوان برای دشمنی با آن فره ۳ آفت زمستان بیماری و دشمنان ستمگر بر دغدو فرو فرستادند...
برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.
پایان گاتها چونان بود که گویی یک کتاب اخلاقی به پایان رسیده و اکنون میتوان به جنبه عملی آموزه های آن پرداخت.
واژه ها و تعاریف اینبار میتوانند در مصداقها مانند بیابند و کاربردی شوند.
گویا میتوانیم تمرینی برای خود سازی خویشتن داشته باشیم.
میتوان تصور کرد که صبحی از خواب برخاست و کوشش نمود تا در تمام طول روز مفهوم اندیشه نیک را به کار بست. آنگاه میتوان دید که چگونه در انتهای روز به گونه ای از آرامش و خرسندی خاطر رسید. (سپنتا مینو)
موضوع سخنرانی بررسی کاربردی بنیادیترین قانون آیین زرتشت، قانون اشا در بخشی از استوره ایران زمین _رستم و سهراب_ بود.
برای شنیدن سخنرانی هومر آبرامیان درباره داستان رستم و سهراب و سنجش آن با آیین زرتشت میتوانید این فایل را دانلود کنید (دانلود آن بسته به سرعت اینترنت شما ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به درازا می انجامد).
از بزرگترين و با شكوهترين جشن هاي آتش در ايران باستان كه داراي تار و پودي آنچنان ژرف و منسجم و پر دوام بوده است، كه تا به امروز ادامه يافته، جشن با شكوه سده است، جشني كه به يادگار پيدايي آتش برگزار مي شود. جشن سده كه جشن ملي ايرانيان است را در دهمين روز از ماه بهمن به شب هنگام برگزار مي كنند. علاوه بر زرتشتیان که این جشن را با شکوه برگزار کرده و بزرگترین اجتماعشان در شهرهای محل سکونت، به هنگام جشن سده میباشد، این مراسم در میان دیگر مردمان، برای نمونه در میان روستانشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نامهای «هلههله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.
سحر صلاي عشقت بشنيد گوش جانم
كه در آ در آتش ما، بجه از جهان آتش
دل چون تنور پر شد كه زسوز چند گويد
دهن پر آتش من، سخن از دهان آتش
در واپسین بخش سروده ها، زرتشت سرانجام به آرزوی نهایی اش میرسد و به آرامی بازگوید که :
"اینک برترین آرزوی زرتشت اسپنتمان برآورده شده است"
میپرسد:
" ای مزدا دوست زرتشت اسپنتمان کیست؟!.."
و با استواری پاسخ میدهد:
"آنکس که باراستی در پرسش و گفتگوست..."
هرجا و هر زمانی هرکس راست است دوست زرتشت و مزدا و آنکه کژ اندیش است رویاروی آنهاست. و بدکرداران چه بسا کسانی باشند که :
...."کامیابی را تنها در کنشهای مادی میجویند و نه در جوش و خروشهای مینوی..."
" اینک ای امشاسپندان همه همگام راستی را...به ما ببخشایید. شما را میستاییم و از مزدا اهورا خواهان خوشبختی هستیم"
ساقيا برخيز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ايام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم اين دلق ازرق فام را
گر چه بدناميست نزد عاقلان
ما نمیخواهيم ننگ و نام را
باده درده چند از اين باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سينه نالان من
سوخت اين افسردگان خام را
محرم راز دل شيدای خود
کس نمیبينم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم يک باره برد آرام را
ننگرد ديگر به سرو اندر چمن
هر که ديد آن سرو سيم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بيابی کام را
|
|