بخش سوم : نگاه آسيب شناسانه به ماجراهاي پيرامون 28 امرداد :
در سال 1332 واژه کودتا در ادبیات سیاسی ایران بسیار به کار میرفت. مصدق اگرچه ظاهرا قدرتی به مراتب بیش از سالهای پیش داشت ولی در عمل کم نبودند جریانات قدرتمند و ریشه داری که به سرنگونی او می اندیشیدند. و بی گمان یکی از بهترین راههای سرنگونی، کودتا است. نخست باید به انگلیس اشاره کرد. انگلیس از آغاز ملی شدن نفت، از مصدق و کاشانی زخم خورده بود و پس از اینکه مطمئن شد که آنها کوتاه نمی آیند، به سرنگونی دولت جبهه ملی می اندیشید.
منتها از آنجایی که "انگلیسیهای همیشه هوشمند جایی نمیخوابند که زیرشان آب برود"، در پشت پرده فقط به ترغیب و هدایت جریانات ضد مصدق می پرداختند. ولی آمریکا _ابرقدرت نوظهور جهان_ که هیچ منافعی در ایران نداشت، از آغاز ملی شدن نفت، روابطی نیک با دولت ایران داشت. یگانه مشکل آمریکا هراس از چرخش ایران به سوی بلوک شرق و قرار گرفتنش پشت "پرده آهنین استالین" بود. مصدق از همین هراس آنها بهره برده و به آمریکاییها اعلام میداشت که در صورت پشتیبانی نکردن، خواه ناخواه ایران به اقمار شوروی خواهد پیوست. از آن سو انگلیسیها از لجاجت دولت ایران در بحث نفت و همچنین قدرت گیری روز افزون حزب توده در ایران بهره گیری کرده و روز به روز بیشتر آمریکاییها را زیر فشار می گذاشتند. آمریکا از زمان روی کار آمدن آیزنهاور در زمستان سال 1331 به عنوان رئیس جمهور، به ایران توجه بیشتری کرد. آیزنهاور به هیچ رو قصد تکرار اشتباه ترومن در شبه جزيره کره را نداشت. ترومن که در ژاپن با آن حرکت بحث برانگیز _بمباران اتمی_ در عرض چند روز آن کشور را تسلیم خود کرده و استالین را شوکه کرده بود، در ماجرای شبه جزيره کره تعلل کرد. همین باعث شد تا بخش شمالی آن کشور به زیر کنترل کمونیستهای هوادار شوروی برود. آمریکا در پشتیبانی از بخش جنوبی جدیت به خرج داد تا با حکم شورای امنیت، کشور به دو بخش تجزیه گردد.
در ماجرای آذربایجان ایران، دو ابرقدرت توافق کردند که ایران، یکپارچه و بیرون از کنترل هر دو باشد. ولی اکنون با به هم ریختگی سیاسی – اقتصادی ایران _در دوران پس از ملی شدن نفت_ احتمال هر چیزی وجود داشت.

