|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |

برای سخن درباره استوره های میانرودان یا بین النهرین باستان، نخست باید تقسیم بندی داشته باشیم که اصولا فرنود از میانرودان باستان چه سرزمین یا تمدنهایی است. نخستین تمدن مهم میانرودان بیشک تمدن سومر است. تمدنی کهن که اطلاعات درباره آن کامل نیست. اما پیشینه آن را تا حدود 5000 سال پیش نیز بر میشمرند. پس از آن ما با جایگزینی اقوام آشوری و سپس بابلی در این ناحیه روبرو هستیم و در نهایت ایلامیها حدود 1100 پیش از میلاد به این سرزمین دست می یابند.
از استوره های معروف سومری، گیلگمش، طولانی ترین استوره به جامانده از میانرودان باستان است. گیلگمش پادشاه نیمه خدای اوروک به دنبال معنای زندگی جاودانه است. در میانه داستان او به یک بازمانده از توفانی بزرگ بر میخورد. این توفان مانند تمام نمونه های توفانی به سبب مجازات انسانها برپاشده است...
بیشتر قسمتهای حماسه گیلگمش در ویرانه های معبد نبو در نینوا و کتابخانه آشور یافت شده است.
تقریبا به طور قطع میدانیم که گیلگمش در دوران سلسله نخست، حدود2600 پیش از میلاد یکی از فرمانروایان اوروک بوده است. گیلگمش پادشاه نیمه خدای اوروک به دنبال معنای زندگی جاودانه است. در میانه داستان او به یک بازمانده از طوفانی بزرگ بر میخورد. این طوفان مانند تمام نمونه های طوفانی به سبب مجازات انسانها برپاشده است. میبینیم که در استوره میانرودانی وارون بیشتر استوره ها، آفرینش همچنان خدایی باقی میماند. یعنی در استوره های پیشین آفرینش یا کاملا بر مبنای انسان بود و آفرینش مادی و یا از مبنایی خدایی آغاز میشد اما به انسان میرسید و از نیمه ها استوره به سوی آفرینش مادی تر میرفت اما در اینجا اینطور نیست نقش خدایان بسیار پررنگتر است. باز هم دو مبنای خیر و شر دارند اما وارون استوره هایی مانند استوره مانی و نیز زرتشت، به انسان نمیانجامد. ونیز این، قلمرو خوبی نیست ، که به انسان نزدیک تر است و انسان به یاری او میشتابد. اصولا اینگونه ارزش گذاری خیلی دیده نمیشود.
شناخت اساطیر ایران: جان هینلز
اسطوره بیان نمادین: ابولقاسم اسماعیل پور
افسانه اسطوره : نجف دریابندری
جهان اسطوره شناسی: جلال ستاری
رویکردهای علمی به اسطوره شناسی: مهوش واحد دوست
اسطوره های ایرانی: وستا سرخوش کرتیس. ترجمه عباس مخبر
اسطوره هاس بابل و ایران باستان
مانی و سنت مانوی: فرانسوا دکره
عناصر ایرانی در کیش مانوی:پرودس اوکتور شروو
مانی و دین او
سرودهای روشنایی: ابولقاسم اسماعیل پور
هنر مانوی: کلیم کایت
اسطوره اهل حق: ایرج بهرامی
اسطوره آفرینش در آیین مانی. ابولقاسم اسماعیل پور
زمانی که درباره پیش از تاریخ سخن میگوییم اغلب آن را به دوران زمانی خاصی با ویژگیهای کلی در سراسر زمین، نسبت میدهیم. اما باید گفت در اینجا نیزمانند دورانهای پس از تاریخ، البته بر پایه داده های باستان شناسی، رد پای پاره ای از دورانهای پیش از تاریخ را میتوان درهر سرزمین یافت. در این نوشتار برآنیم تا ببینم در آن دوران که از آن به عنوان دوران های سنگ و فلز_ پیش از تاریخ_ یاد میکنیم در آسیای میانه و بویژه نواحی ایران چه میگذشته است.
استوره شناسی نشست 1 : تعریف استوره :
هیستوری (Historya) واژه ای یونانی و لاتینی به معنای سرگذشت و آگاهی و تاریخ است.و از آنجا که در بسیاری تلفظها "ه" در ابتدای کلمه به صورت "ا" تلفظ میشود احتمالا استوری (Story) در زبان انگلیسی از همین واژه ریشه شده.
کلمه استوری (Story) در ادبیات انگلیسی به معنی سرگذشت یا داستان تاریخی و حقیقی است. البته در ادبیات انگلیسی واژه های تخصصی برای استوره ملتها، واژه های میث (Myth) و لجند (Legend) هستند. به طور خلاصه در ادبیات انگلیسی به داستان منطقی بر مبنای واقعیت : استوری (Story)، وبه استوره ملتها که اگرچه در ظاهر رویایی است اما بر مبنای واقعیت است، میث (Myth) و لجند (Legend) میگویند. بر همین پایه دانشی که به بررسی استوره ملل میپردازد را میتولوژی مینامند که ما معادل آن را در فارسی استوره شناسی به کار میبریم.
"فرورهرهای نیک توانای پاک مقدسین را میستاییم که در هنگام " همسپتمدم" از آرامگاه های خود بیرون میشتابند .
به مدت ده شب در اینجا، برای آگاهی یافتن به سر می برند..."
در برشمردن وبررسی آیینهای نوروزی چیزی که پیش روست، جز فراگیری و نگهداری آنها، آن است که بدانیم ریشه و پیشینه آنها از کجاست؟ چرا خانه میتکانیم، از آتش می گذریم و آجیل میخوریم؟ بیشینه ما پاره ای از آنها را چون سر خاک درگذشتگان رفتن در واپسین ۵ شنبه شب سال، آنچه با عنوان صله رحم میخوانند و.. را برگرفته از فرهنگ اسلامی میدانیم.
اما پرسشی که پیش میآید این است که چرا در باقی ملتهای مسلمان شده چنین رسومی دیده نمیشود؟
اگر آن را به فرهنگ ایرانی - اسلامی نسبت بدهیم چطور؟ در این صورت بی شک همانندهایی از آن، در فرهنگ باستانی ما نیز وجود داشته است و میتوان گمانه هایی از چونی آن در گذشته زد.
نبرد جبهه ملی متحد با نیروهای مخالف از فروردین ۳۰ تا تیر ۳۱ با پیروزی های پیاپی جبهه ادامه می یابد تا اینکه از این زمان در جبهه شکاف ایجاد میشود. در آغاز سال ۳۲ دیگر این جبهه ملی نبود که با جریانات گوناگون درون ایران به ویژه شاه و دربار درگیر بود. بلکه این شخص مصدق بود که یک تنه در برابر همه نهادهای کشور ایستادگی میکرد. اتکای مخالفانش که روز به روز ائتلاف یکپارچه ضد مصدق را تقویت میکردند، به انسجام و تشکیلات قانونی شان بود و اتکای مصدق به مردم. مردمی که بخش منسجمشان توده ای هایی بودند که از او به عنوان ابزاری موقتی برای مبارزه با شاه بهره میبردند. مصدق با حساب کردن روی همین مردم، مجلس شورای ملی را منحل کرد. او تیغی دو لبه را به کار برد که لبه تیزترش به سوی خودش برگشت. چراکه در نبود مجلس، شاه قانونا و عرفا حق عزل نخست وزیر و کابینه را داشت. کاری که که مصدق گمان میکرد شاه جراتش را ندارد. ولی شاید اشرف خواهر شاه و بیگانگان این جرات را به او بخشیدند. و بدین ترتیب در کمال ناباوری، مصدق سرنگون شد.
_حق الامتیاز نفت از تنی 4 شیلینگ به تنی 6 شیلینگ رسیده بود.
_ سهم 20 درسد مقرر ایران از مبلغی که شرکت به حساب ذخیره عمومی میگذاشت سال به سال به ایران پرداخت میشد.
_ حداقل پرداخت سالانه ایران از سودی معادل 750000 هزار لیره مقرر در سال 1312 به 4 میلیون لیره رسیده بود.
_مبلغی که در ازای مالیات پرداخت میشد از تنی 9 پنس به تنی یک شیلینگ افزایش مییافت
_قیمت مواد نفتی نفتی مورد مصرف در داخل کشور ایران از 10 درسد تخفیف مقرر در شال 1312 به 25 درسد رسیده بود.
این طرح با مخالفت اقلیت مجلس و نیز نامه مخالفتی از سوی دکتر مصدق روبرو شد. شاید مهمترین سبب مخالفت آن بود که این نسبت هنوز به پای قرار داد پنجاه پنجاهی که پیشتر شرکت صاحب امتیاز آمریکایی با عربستان صعودی بسته بود نمیرسید. اما در کل به نظر نمیرسد که قرارداد الحاقی به ضرر ایران بوده باشد و به هر روی خود گامی بود هر چند کوچک در راستای گرفتن حق ایران از شرکت نفت.
حزب ایران
جمعیت زحمتکشان و نیروی سوم
بازار و جمعیت های مذهبی
احزاب ناسیونالیست و پان ایرانیست
جستارهای نوین گروه پژوهش پیرامون پژوهشهایی از تاریخ معاصر با موضوع بررسی تاریخچه نفت در ایران معاصر و تحولات سیاسی مربوط به آن کار خود را آغاز کرد.
در این سری نشستها برآنیم تا رویدادهای تاریخ معاصر ایران زمین را که بسیاری آن را از ابتدای جنبش مشروطه میخوانند به بررسی بنشینیم. در این میان بیگمان نقش نفت و تاریخ تحولات آن را نمیتوان از نظر دور داشت. به گفته دکتر علی میرفطروس نادرست نیست اگر بگوییم تاریخ معاصر ایران را با نفت نوشته اند و اگر دو اصل مهم را تاثیر گذار بر تحولات تاریخ معاصر ایران بدانیم، یکی نفت و دیگری همسایگی شوروی است.
برای بررسی این دوران و رخدادهای آن بایسته است بر اساس اهمیتش آن را به چند دوره معین تقسیم کنیم. در گام نخست ابتدایی ترین مسایلی که پیرامون نفت در ایران مطرح میشود، سپس بستن قراردادهای مهمی چون رویتر و سپس دارسی، تصمیمات مجلس شورای ملی برسر مسایل مربوطه به نفت، آن دسته از رخدادها در طول جنگ جهانی یکم و دوم که به نفت وابسته است، ورود آمریکا به ایران و موضوع نفت شمال، و بالاخره جریان ملی شدن نفت و آنگاه رخدادهای پس از آن.
داوری تاریخی پیرامون سودها و ضررهای لغو یکسویه قرارداد دارسی و بسته شدن قرارداد جدید کمی دشوار به نظر میرسد به ویژه با توجه به این موضوع که از دید تاریخی، با ملی شدن نفت در سالهای پس از آن، هیچ یک از این قرادادها به انتها نمیرسید. درواقع این موضوع را میتوان از دوسو بررسی کرد. نخست سنجش میان دو قرارداد و برسی سود و ضرر رسیده به ایران در هر کدام. و دوم بررسی اینکه اصولا چرا این تصمیم باید یک سویه گرفته میشد؟ یعنی حتا در صورت اثبات به سود بودن قرارداد جدید نسبت به قرارداد دارسی، این موضوع پیش میآید که چرا رضا شاه یک سویه و شتابزده و دوباره بدون گرفتن رای مثبت از مجلس شورای ملی قرارداد نوین را میبندد.
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
درین چمن چو در آید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
شفا زگفته شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
سالروز زاده شدن بهرام روشن ضمیر گرامی را که برای همه ما براستی یار و راهنمایی گرانبها و نمادی از تلاش و عشق به میهن بوده است را گرامی میداریم و به او شاد باش میگوییم.
باشد که همچنان سالها با چنین شور و ریز بینی ای پر تلاش و زنده و شاد باشد.
هموندان گروه پژوهشی افراز
پرده ها را بردار
راه ها را بگشا
و سکوت را به کناری بينداز
بتاز بر دشمنی که
برد فرهنگت را به يغما
و بتاز به خود فروختگانی
که فروختند خود را به ديوان.
در اين وادی ظلمت
تو باش اولين سوی روشنايی،
همان روشنايی ای که ديوان
به تاراج بردند.
جانمان، عشقمان، روحمان
بسته است به روشنايی
مگذار که ديوان
نابودمان کنند
مگذار که ديو خويی
رواج پيدا کند
مگذار، مگذار
تو ای سرباز ايران
پناه دردمندان
تير آرش، زور رستم
پشت و پناهت،
به همراه آن دل داغدارت
سياوش ساروي

وقت سحر است خیز ای مایه ناز نرم نرمک باده ده و چنگ نواز
کانها که بجایند نپایند دراز وآنها که شدند کس نمیاید باز
در نظر خیام، آدمی یکی از هزاران هزار موجودی است که گام به هستی نهاده و از ترکیب طبایع آن پدید و از انحلال آن، ناپدید میشود. طبایع و عناصر پیوسته در امتزاج و انحلالند. و تنها راستی ای که میتوان درباره انسان به آن یقین داشت، مرگ است. رباعیات خیام پناهگاه یا حتا گریزگاه او از این اندیشه سمجند. و اینجاست که خیام دانشمند و حتا عارف، در لباس شاعری کسی دیگر میشود. خیام حیران به هستی مینگرد و اندیشه سرگردان خود را در جملات کوتاهی بیان میدارد. مردم این زمزمه ها را رباعی مینامند. مانند همه ما که در کنار روزمرگیها و آنچه با نام شخصیت اجتماعیمان میشناسند، گاه به کارهایی این چنینی دست میزنیم. نقشی مینگاریم، قلمی میفرساییم و یا ترانه ای میسراییم. در نهاد هریک از ما خیامی هست که ما را از روزمرگیهامان دور میدارد و به حقیقتی بزرگتر میکشاند.
اصلیترین درونمایه های رباعیات را چیستی زندگی و مرگ، جبر و تقدیر، شک و حیرت، شر و داد، این جهان و زمان، زندگی پس از مرگ، و حقیقت شراب دانسته اند. این هفت بخش را زیرنام (( مکتب اندیشه ای خیام )) میدانند. رباعیات خیام نماد نیرومندی برای بحث میان مسیحیت و سکولاریسم غربی شد. صدای غربیهای بیزار از دین مداری را منعکس میکرد و به روی و ریای روحانیت کنایه زده و مبلغ نوعی اومانیسم بود. شرق نا آشنا و راز آلود، بدین سان در خیامی که رباعیاتش معرف او بودند تجلی یافته بود و این را بی شک باید سپاسگزار نبوغ شعری خود شاعر و نیز مترجم برجسته او فیتز جرالد دانست.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.
پایان گاتها چونان بود که گویی یک کتاب اخلاقی به پایان رسیده و اکنون میتوان به جنبه عملی آموزه های آن پرداخت.
واژه ها و تعاریف اینبار میتوانند در مصداقها مانند بیابند و کاربردی شوند.
گویا میتوانیم تمرینی برای خود سازی خویشتن داشته باشیم.
میتوان تصور کرد که صبحی از خواب برخاست و کوشش نمود تا در تمام طول روز مفهوم اندیشه نیک را به کار بست. آنگاه میتوان دید که چگونه در انتهای روز به گونه ای از آرامش و خرسندی خاطر رسید. (سپنتا مینو)
موضوع سخنرانی بررسی کاربردی بنیادیترین قانون آیین زرتشت، قانون اشا در بخشی از استوره ایران زمین _رستم و سهراب_ بود.
برای شنیدن سخنرانی هومر آبرامیان درباره داستان رستم و سهراب و سنجش آن با آیین زرتشت میتوانید این فایل را دانلود کنید (دانلود آن بسته به سرعت اینترنت شما ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به درازا می انجامد).
در واپسین بخش سروده ها، زرتشت سرانجام به آرزوی نهایی اش میرسد و به آرامی بازگوید که :
"اینک برترین آرزوی زرتشت اسپنتمان برآورده شده است"
میپرسد:
" ای مزدا دوست زرتشت اسپنتمان کیست؟!.."
و با استواری پاسخ میدهد:
"آنکس که باراستی در پرسش و گفتگوست..."
هرجا و هر زمانی هرکس راست است دوست زرتشت و مزدا و آنکه کژ اندیش است رویاروی آنهاست. و بدکرداران چه بسا کسانی باشند که :
...."کامیابی را تنها در کنشهای مادی میجویند و نه در جوش و خروشهای مینوی..."
" اینک ای امشاسپندان همه همگام راستی را...به ما ببخشایید. شما را میستاییم و از مزدا اهورا خواهان خوشبختی هستیم"
در واپسین سروده های زرتشت، باید کم کم به گردآوری پایانی گفته های او پرداخت. او خود نیز مفاهیمی را که پیشتر از آنان سخن رانده بازمیگوید. تا به جمع بندی رسد.
اینبار نوبت سرود های ۱۴ و ۱۵ (هات های ۴۹ و ۵۰) میباشد.
در نخستین فراز هات 49 نام یکی از دشمنانش را میبرد و با اینکار ویژگیهای کلی دشمنان راستی را بازگو میکند.
و سپس دوباره سخن از پاداشهای مورد نظر خود را بیان میکند. که بیشتر همان پیوستن به راستی و یکی شدن با مزداست.
از اهورا مزدا میخواهد تا آیین راستی و رسم نیک اندیشی را به او بیاموزد. از دروندان رو برمیگرداند و راستان و یارانش را فرا میخواند. سرای نهاییشان، کشور جاودانه اهورا مزدا را یادآور میشود. و خویشکاری هر انسان راست کرداری را که همانا آباد ساختن و تازه کردن این جهان است، گوشزد میکند.
" من، زرتشت دوستدار راستی، با آوای بلند تو را میستایم..."
"با برانگیزاننده ترین سرودها و برای دستیابی به پیروزی"
"با سرودهای وافته برخاسته از شور دل و با دستهای برافراشته....و با راستی و فروتنی یک پارسا به تو نماز میبرم."
" کارهایی که در گذشته....وکارهایی که در آینده انجام داده ام...همگی در راه راستی و برای نیایش و گرامیداشت تو بوده و خواهدبود."
"باشد که...نخستین و بهترین خواست درستکرداران را که تازه گردانی جهان است، برآورده سازیم"
برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.
همچنانکه در هات های نخستین دیدیم، در فلسفه زرتشت، دو مینو (دو گوهر همزاد و متضاد) پیش از همه چیز وجود داشته اند. و بر همه آفرینش پیشگامند. طوریکه حتا این پرسش پیش می آید که آیا اینها نیز آفریده خداوندند و یا ازلی اند؟ زرتشت پاسخی نمیدهد. ولی میگوید که اینها در ذهن و روان انسان هستند و نه در جهان مادی. و نمود خود را در گفتار و کردار نشان میدهند. زرتشت در سراسر سروده ها و به ویژه در این بخش (سپنتمد) تاکید دارد که انسان باید رفتار و گفتار خودش را در پرتو مینوی سازنده قرار دهد و نه در پرتو مینوی ویرانگر.
"اهورا مزدا با شهریاری و مهر خود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو مینوی سازنده (سپنتا مینو) و بهترین منشها و بر پایه راستی باشد، رسایی (خرداد) و جاودانگی (امرداد) میبخشد"
زرتشت تاکید میکند که نباید از سپنتا مینو روی تافت :
"ای مزدا، دُروندانی (گمراهانی) که از سپنتا مینو روی بتابند، رنج کشند و آزار بینند و راستان چنین نبینند."
زرتشت خودش را یک سوشیانت میداند و از این جهت اساس و فلسفه افسانه سوشیانتهای سه گانه که از نسل زرتشت هستند و در پایان هزاره می آیند زیر پرسش میرود.
بیشتر مترجمان ایرانی در فارسی سوشیانتها را سودرسانان ترجمان میکنند. البته نه اسم فاعلی معمولی که به هرکسی که سودی رساند گفته شود. بلکه کسی که ارزش آنرا که زرتشت مدام از او سخن راند را داشته باشد. کسانی مانند خود زرتشت. کسانی مانند کوروش یا دانشمندانی چون پورسینا، رازی، خیام، ادیسون، گراهام بل، نیوتن و آینشتاین و ...
امروز ۵ دی سالروز درگذشت اشو زرتشت است. یادش گرامی باد. فروهر او را میستاییم.
"ای زرتشت کیست دوست راست کردار تو؟...."
زرتشت تنهاست نوایش کم و یارانش اندک اند. با اینکه گشتاسب را همراه دارد و انجمن مغان را بسوی خود خوانده، اما هنوز چه بسا که کمر به دشمنی او بسته اند. چه تنهاست و چه اندازه نیازمند یاری. خواسته اش اش را به دلدارش _ اهورا مزدا _ نیاز میکند. و از او یاری میجوید:
" به کدام زمین رو کنم؟ و به کجا روم؟ مرا از خویشان و یارانم دور میدارند. از همکاران نیز مرا خشنودی نیست. ونه از شهریاران کشور که هواخواه دورغند...."
"...میدانم که چرا ناتوانم. نوای من اندک و کسان من کم اند.من به تو می زبایم. مرا نیک بنگر...."
"...مرا نیک بنگر. من از تو خواهان آن مهری هستم که دلدار به دلداده میبخشد..."
چه چیزی بالاتر از آنکه آفریننده آفریده اش را دوست خود انگارد؟ معشوق عاشق را چون دوستی یاری دهد. و دلدار مهرش را به دلداده بخشد ....
سروده هشتم سر آغاز دومین بخش گاتها یعنی "اشتُوَد" است (اهنَوَد، اشتُوَد، سِپنتمَد، وَهوخشَتر، وَهیشتو اِشت). هفت سرود اهنود را از دیده گذراندیم. اشتُوَد که خود شامل 4 سروده است و به سبب وزن از نخستین بخش جدا گشته، با هات 43 آغاز شده و با هات 46 پایان میپذیرد. (گفتیم که هاتهای ۳۵ - ۴۲ جزو گاتهای زرتشت نیستند)
زرتشت در این هات و هات پسین با ادامه پرسشهای خود میخواهد به نوعی خودشناسی و یا جهانشناسی برسد. در واقع از این دو هات میتوان اشاراتی دانشیک برداشت کرد.
زرتشت پاسخ پاره ای از این پرسشها را داده یا پسینتر میدهد و پاره ای را به دوش نهاد آدمی _ چه بسا در تمام دورانها_ میگذارد.
او در آغاز ویژگیهای اهورامزدا و خود را به پرسش میگذارد تا چه بسا پافشاری بر هریک کند. و سپس به نوعی نهاد آدمی را با پرسشهای خود به چالش میکشد چرا که این پرسشها میتوانند سبب شکوفایی ذهن انسانهای زمانه او شوند. و درهمین میان زرتشت پاسخ و سر آغاز تمام آنها را سرور دانایی _اهورامزدا_ معرفی میکند. چرا که "مزدا اهورای همه توانا چنین برنهاده است..."
برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.
نشست ششم :
در سروده های ششم و هفتم (هاتهای ۳۳ و ۳۴) مفاهیم پیشین را میتوان بازیابی کرد. بار دیگر آیین بنیادین پیشنهادی زرتشت، فرنودها (اهداف) و خویشکاریهایی (وظایف) که برای خود و تمام اشوان همیارش میداند، روشن میشود.
همچنین در این دو هات برای نخستین بار مصداقهایی از فروزه هایی که پسینتر امشاسپندان نام میگیرند بیان میشوند.
در اینجا مثال بارز مصداق گرایی یا جان بخشی را میبینیم که پیشتر بدان اشاره رفته بود. مفاهیمی چون اندیشه، رسایی، بهترین راستی ، شهریاری و… چندان هویت مییابند که گویی جان دارند. خویشکاریهایی دارند و میتوان فرا خواندشان. همین رویکرد سبب میشود تا پسینتر اینها در کنار اهورامزدا به گونه ای تشخص بیابند( امشاسپندان) و یا ایزدانی _که شاید پسینتر نبوده اند_ را بسازند.
سروده پنجم ـ هات ۳۲ـ هات انقلاب زرتشت بر ضد کیش دوران میباشد. او در این سروده باز هم در پرده و بدون اشاره مستقیم فضای زمان خویش را ترسیم میکند.
کمابیش چهار هزار سال پیش. مردمانی گله دار و کشاورز به تازگی رو به شهر نشینی آورده اند و باور به خدایان چندگانه ای دارند که گاه یاریشان میدهند و گاه ترسناکند. و کسانی که این پنداربافی ها را گسترش میدهند پیشوایان و رهبران اینانند که برای بازار گرمی، نام آوری و ثروتمند شدن خود به این باورها و مراسم آب و تاب میدهند. همانطور که در متن اشاره شده کاویان به گمان شاهزادگانی از دودمان کیانیان هستند که به کارهای مذهبی هم میرسند و از میان آنان تنها کسی که از اینکارها دست کشیده و به یاری زرتشت بر میخیزد گشتاسب است. و کرپانها پیشوایان مراسم مذهبی پیچیده ای هستند که سپس به دشمنی با زرتشت که رویاروی پندارهای خرافی اینان می ایستد، برمیخیزند.
به هرروی با بررسی این سروده میتوان دریافت آنچه زرتشت به رویارویی با آن برمیخیزد به راستی چگونه فرهنگ و باوری است. و کسانی که با او دشمنی میورزند چه ویژگیهایی دارند:
" ای کژ اندیشان، همه شما و همه آنهایی که با خیره سری شما را میستایند، دارای سرشتی زشت و نادرست و خودستا هستید و این کردار فریبکارانه است که شما را در هفت کشور به بدی زبانزد کرده است."
از سويی ديگر چه بسا بدكاران سرانجام نتايجي _ هر چند نا ملموس يا دروني _ در اين جهان ببينند. ما از آنچه آنان حس میکنند خبر نداریم و شاید آنها در همین دنیا بسیار عذاب بکشند که ما ندانیم. وي همچنين به پاره اي از كتاب علي اكبر جعفري اشاره كرد که با استناد به خود گاتها، میگويد زرتشت کاری به آن جهان ندارد و در فلسفه او بدی در همین جهان با بدی پاسخ گفته میشود. شايد بتوان پاره اي از هات 31 را بدان افزود: "... آنكه دروند است، تا دير گاه زندگي را در تيرگي و كور دلي و آه و دريغ به سر خواهد برد سرانجامي كه برخاسته از كردار و يابش اوست...."
در این نشست، درادامه پرداختن به گاتهای زرتشت به هات 30 رسیدیم.
این هات از آنرو که در بردارنده زیباترین و ژرفترین گفتارهای زرتشت است، در پژوهش پیرامون اندیشه او اهمیت زیادی دارد.
در هر بند از یازده بند این هات نکات ظریفی نهفته است که هموندان کوشش کردند تا آنجا که زمان و گستره ی داناییشان اجازه میداد به بررسی آن ها بنشینند.
در نخستین فراز این هات میبینیم که زرتشت سخن خود را آغاز میکند. اما برای دانایان و خواستاران شنیدن سخن راست:
"اینک سخن میدارم برای شما ای خواستاران و برای شما ای دانایان از دو نهاده بزرگ..."
و این دو نهاده بزرگ چه هستند که زرتشت نخست بدانها اشاره میکند؟
اینان دو گوهر آفرینش اند.که همراستا باهم زندگی و نازندگی را سبب میشوند و جهان هستی به همراه هردو معنا میابد. دو گوهری که گرچه متضادند اما همزادند.
دو نیرو که در نهاد هر چیزی وجود دارند. و درهرچیز یکی از دیگری پیشی میگیرد و از همین رو در هر واقعیت این جهان یکی از آنان پر رنگتر است.
البته زرتشت خود در بند سه یادآوری میکند که :
"...آن دو مینوی همزاد که در آغاز در اندیشه و انگار پدیدار شدند.."
این دو نیرو چون مرزی فرضی هستند، میان پدیده های جهان. چونان که گاه داد و بیداد مینامیمشان، گاه راستی و دروغ و... و بیشینه اوستاشناسان آنان را همان سپنتا مینو و انگره مینو میدانند. و نه اهورا مزدا و اهریمن.
در نشست پیش گفتیم که مجموعه سروده های اشو زرتشت را گاتها گویند. واژه گات یا گاتا خود به معنای سرود بوده است. اما به صورت یک نام خاص _نام سروده های اشو زرتشت_ در آمده و پس از او در بخشی از اوستا به نام یسنا جای گزاری شده است. واژه یسنا نیز به چم ستایش بوده که در فارسی به صورت جشن نیز در آمده است. بنابراین جشن به معنای مراسمی است که برای ستایش برگزار میشده است.
گرچه بسیاری نویسندگان و پژوهشگران به برشمردن اصول و پایه ها پرداخته اند. اما پاره ای از آنان بیشتر به پایه های دین مزدیسنا توجه کرده اند تا اندیشه های خود زرتشت.
پاره ای هموندان به برخی موارد اشاره کردند.
آیا سه پایه اندیشه و گفتار و کردار نیک اساس اندیشه زرتشت است؟
آیا شش فروزه ای که اشو زرتشت از آنان نام میبرد و سپس با نام امشاسپندان _در هفتن یشن_ به آنها اشاره میشود پایه هایی هستند که انسان با رسیدن به آنها به خوشبختی که فرنود اشو زرتشت است دست میابد؟
در بررسی گاتها به نظر میرسد آنچه او به عنوان بنیادی ترین آموزه هایش برای مردم مطرح میکند تنها دو اصل "خرد" و "راستی" است. که با هم پیوسته و یکی بدون دیگری بی معنا است. و هر دو اساس خوشبختی آدمی را فراهم میآورد.
به بررسی سروده نخست زرتشت (هات 28) میپردازیم. که میتوان آنرا گزیده ای از کل گاتها و اندیشه های زرتشت دانست
در نخستین نشست از سری نشستهای پژوهش پیرامون آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا و برای واکاوی این جستار گسترده میبایست به نوعی تقسیم بندی میان جستارهای پیش رو می پرداختیم.
جستارهایی که پیش روست را میتوان چنین بیان داشت:
1_زرتشت که بود. چگونه میاندیشید و آنچه با نام آیین زرتشت میشناسیم بر چه اساسی استوار است؟
2_دین مزدیسنا که از پس آموزه های زرتشت اما با رویکردی جدا و به معنای یک دین ساخته میشود چه اساس و آموزه هایی دارد. و جایگاه فرهنگ ایران در آن کجاست؟
3_سیر دگرگونی دین مزدیسنا در درازای تاریخ چگونه بوده است؟
به طور کلی میتوان سه سرچشمه از روایات پیرامون زمان و جایگاه زرتشت یافت.
سند نخست تواریخ به جا مانده از نویسندگان یونانی پیش از میلاد مسیح است.
دومین سند روایات سنتی پیرامون زمان جایگاه، و حتا خود شخصیت و زندگی اشو زرتشت میباشند. نمونه هایی از این اسناد را هم اکنون در کتاب های پهلوی چون دینکرد و نیز نوشته های تاریخی پس از اسلام که سرچشمه شان بی شک همین کتاب های پهلوی است میتوان دید.
سرچشمه سوم حاصل کار پژوهشگران دو سده اخیر است.
بررسی اين جستار از آنرو شايد كمي دشوار به نظر رسد كه ما با تكه های گوناگونی_ از اسناد تاريخي_ روبرو هستيم كه همگي در يك واژه همساني دارند و آن مهر يا ميترا است. ازهمين رو پاره اي ميانديشند كه تمام اين تكه ها سازنده يك پازل بزرگ، درزماني گسترده هستند. اما چه بسا بتوان دريافت كه هر يك سازنده يك پازل جدا گانه اند. پاره ای پژوهشگران با دست آويز قرار دادن نام ميترا به نوعي يكپارچگی در آيين ميترا اشاره ميكنند. برهانشان هم آن است كه با ديدن نام ميترا در بر هه هاي گوناگون همان كار چيدن پازل را انجام داده و در انديشه خويش آيين پيوسته ای _زمانی و جغرافيايی_ را ميسازند. از همين رو ما نيز براي پي گيری اين نام در گستره تاريخ بايد به سري اسنادی كه بدان اشاره كرده اند ميپرداختيم تا دريابيم كدام گمانه درست است؟
1در گامهاي نخست جايگاه و زمان زرتشت را تا حدي روشن كرديم و با سنجش فاصله ي ميان واپسين جانشيني آرياييها در ايران و زرتشت و سپس بررسي محيطي كه زرتشت در آن زندگي ميكند _فضاي حاكم بر گاتها يا اسناد كهن ديگري چون مهريشت و..._ نشان داديم وجود يك دین _به چم يك سامانه سفت و سخت پرستش خدایان و دستورات شرعی در گستره يك فرهنگ يكسان_ پيش از زرتشت ناممكن به نظر رسيده و از ديگر سو در هيچ سند كهنی اشاره اي بدان نشده.
بنابراين نظریه پيشينه كهن تر دین مهری نسبت به دین مزديسنا کاملا مردود میباشد.
در نشست پنجم نوشتاري از يكي از پژوهشگران كه تقريبا به جستار مورد پژوهش ما مربوط ميشد را مورد بررسي قرار داديم.
گوشه هايي از نوشته هاي ايشان تازه و در خور توجه بود كه در زير اشاره اي به آنها ميشود.
آقاي سپهر آرا در پيش گفتار پرداختن به ميترا ،به خواستگاه نخستين استوره هاي ايراني اشاره ميكنند.
ايشان كشف آتش را مربوط به دوره اي ميدانند كه در استوره ها از آن با فرنام دوران هوشنگي ياد ميشود. سپس اشاره ميكند كه پيشينه نام ميترا را بايد از اين زمان دانست.
اما برهان آن را نميگويند. بر چه اساسي بايد پذيرفت كه نام ميترا از آن زمان_ كه خود آن را حدود 30000 سال پيش و در ميانه ي واپسين دوران يخي برميشمرند_ پديد آمده؟
(حتما به ياد داريد. كه بر پايه ي پژوهشها، ما هنگامه ي واپسين جانشيني آرياييان در سرزمين ايران را دست بالا در چهار هزار پيش بر آورد كرديم. و گفتيم كه پيش از آن نميتوان سندي از تاريخ يافت چه رسد به نظر پيرامون وجود ايزدي به نام ميترا)
ايشان در گامهاي پسين روشنگري بيشتري ميكنند:
معمولا تقابل دو فرهنگ در پي برخورد دو قدرت شكل ميگيرد.
پيش از اين اشاره كردم كه در فرهنگ هاي گوناگون كه هريك داراي پلي تئيسم (چند خدايي) هستند. ممكن است خداياني با ويژگيهاي كمابيش يكسان بيابيم. اين به خاطر خواستگاه يكسان نيازهاي انسان و نه لزوما به سبب اثر پذيري يا كپي برداري يك قوم از ديگري است.
بدين معنا كه مثلا همانطور كه ايرانيان ورهرام را دارند، خداي جنگ مطمئنا در انديشه مردمان يونان نيز وجود داشته همانطور كه در انديشه بيشتر مردمان باستان.
اما نكته اينجاست كه ورهرام تنها آنگاه با هركول مقايسه ميشود _و پاره اي ويژگيهاي آن را ميگيرد ويا به آن ميدهد_، كه برخورد ميان دوفرهنگ ايراني و يوناني رخ دهد.
همينطور است پيرامون ميترا، با سايرخداياني كه به نوعي با خورشيد رابطه دارند. اين همساني گاه تنها در حد مقايسه باقي ميماند. به طوري كه مثلا در مهرابه ديبورگ آلمان فائتون خداي خورشيد كهن آشوري در كنار ميترا نقش ميبندد.
به فرخندگی مهرگان
نخستين سند یافت شده از نشانی پیرامون میترا، در شرق به 1400 پيش از ميلاد و در غرب به 500 پس از ميلاد ميرسد.
اما ميترای غربی با نمونه شرقی آن بسيار متفاوت است. او در مركز يك جهان بينی فلسفی قرار ميگيرد . شمايل ميترا در غرب كه همواره درحال قربانی گاو است و تفسير حلقه زدن مار و عقرب و نمادهای ديگر در اطراف او بيانگر داستانی است كه در تعاريف شرقی از ايزد عهد و پيمان و روشنايی و ...كه خويشكاری ميترا درشرق است فاصله ی بسيار دارد.
ميترا در شرق به هيچ عنوان به چم يك مسیح يا نجات دهنده نمايان نميشود ._در استوره های ايرانی همانندی چنين خويشكاری را در كيومرث ميبينيم. او نيز ميميرد (شايد قربانی ميشود) و نطفه اش در ماه گرد آمده و از گياهی كه از آن ميرويد مشی و مشيانه زاده ميشوند(آفرينش)_. همچنين گاو با كيومرث در ارتباط تنگاتنگی قرار ميگيرد چندان كه با ميترای غربي. اين وظيفه در رم ابتدا بر گردن ميترا است. ميترای غربی نجات دهنده است شايد كه جای ساتورن يونانی را ميگيرد.
در نشست های دوم و سوم به بررسی ابعاد وجودی میترای شرقی پرداختیم و به ویژه به شبهه هایی چون خدای خورشید بودن میترا به شکل اصیل، خدای ماه بودن!! و خدای آسمان شب بودن!! پاسخ گفتیم. و به ویژه نشان دادیم که اردشیر دوم هخامنشی نمیتواند آغاز میترائیسم باشد. لازم به ذکر است که برخی اشارات مورخان یونانی مبنی بر اینکه پارتهای اشکانی خود را از نسل اردشیر دوم میدانستند، نباید باعث شود تا اردشیر دوم را یک میترائیست بدانیم. چراکه حتا با فرض پذیرش نسبت سران اشکانی با اردشیر هخامنشی، مدرکی از میترائیست بودن شاهان نخست اشکانی نیست که بخواهیم، کل پارتها و در نتیجه اردشیر هخامنشی را میترائیست بدانیم.
آنچه از شاهان نخست اشکانی میبینیم، آریایی هایی بی دین هستند که در مرحله پوریوت کیشی بوده و همچون آریایی های کهن، عناصر طبیعی را ستایش میکنند و قوانین سفت و سخت و فرهنگ چارچوب داری ندارند (در گذشته دین چارچوب های فرهنگ را تعیین میکرد و در یک کلام، فرهنگ در قالب دین موجودیت می یافت). و به همین دلیل از تیرداد یکم تا مهرداد دوم در حدود 2 سده، شاهان اشکانی و دولتمردان پارتی، زیر تاثیر فرهنگ هلنی – یونانی هستند و سپس با رسیدن مرزهای سیاسی – فرهنگی رم به فرات در زمان پومپه و درست در شرایطی که پلوتارک میگوید میترائیسم به دست رمی ها از آسیا به اروپا برده میشود، رم جای یونان و فرهنگ رمی جای فرهنگ هلنی را برای پارتهای اشکانی میگیرد و جذبه فرهنگی غرب همچنان چشمان بزرگان ایرانی را خیره میکند تا آنکه 100 سال بعد، بلاش یکم اشکانی اوضاع را تغییر میدهد.
|
|