|
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران |
بخش دوم _ پورپیرار چه میگوید؟
سنجش پورپیرار با پدیده های
پیشین چون مطهری، خلخالی و جریان پان ترک، نشان میدهد که پورپیرار به هرسه همسانی
دارد ولی برابر با هیچیک نیست.
خلخالی چیزی ارائه نداد جز توهین و ناسزا و کاری نکرد جز خالی کردن کینه خود از ایران باستان و گل سرسبد آن، کوروش بزرگ. او به شکلی خنده دار _گویی خواننده خودش درک و شعور ندارد_ روایات باستانی و گفتارهای پراکنده این و آن را به هرشکلی که دلش خواست تحریف کرد. تا در پایان به آنچه گمان میکند تحقیر کننده ترین حالت برای کوروش و ایران باستان است، دست یابد.
پورپیرار اگر نه در کتابهای نخستین، ولی در مقالات متاخرش عملا به همین ورطه افتاد و خودش را به نابودی کشاند.
مطهری این شیوه را در سخنرانی پیاده میکرد. آشکارا ایرانیان باستان را مورد تحقیر و مضحکه قرار میداد و سنتهای ایرانی، حتا آنها که تا امروز زنده است را مسخره میکرد. درحالیکه شریعتی که به مراتب از او باهوش تر بود، همواره دشمنی و کینه خود را در پوششی از عشق و مهر به فرهنگ و سنت های ایرانی قرار میداد. از سنتهای زنده ایرانی چون نوروز با زیباترین واژگان استقبال میکرد و هرگز نسبت به بزرگان تاریخ ایران درشتی به خرج نمیداد. ولی آنچه خواننده از کلیت آثار و شنیدن سخنرانی اش بدست می آورد، دوری از فرهنگ باستانی ایران و حتا کینه از آن بود.
مطهری را باید در کتابهایش _که عصر طلایی اسلامگرایی دوران پهلوی دوم بود_ شناخت. عصری که پس از انقلاب اسلامی به پایان رسید. به ویژه کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران که به جهت نام زیبایش و ساختار استوار و درستش پس از انقلاب (مرگش) بسیار مورد بهره برداری قرار گرفت. ولی در عمل چیزی نبود جز نقل قول و انتخاب گزینشی بخشهای منتقدانه نسبت به تاریخ و فرهنگ و دین ایران باستان. مطهری به دروغگویی و تحریف نپرداخت. بلکه پاراگرافهای منتقدانه را از همه کتابهای فارسی که چاپ شده بود، در کنار هم گذاشت تا سیمایی نه چندان جذاب از ایران باستان ارائه کند. سپس به تاریخ و فرهنگ اسلام که خودش در آن دانشمند بود پرداخت و ثابت کرد که اسلام، به ایران همه چیز داده است و ایران جز اسلام چیز چشم گیری ندارد. و سپس در بخش خدمات ایران به اسلام، به کارهای ایرانیان پس از اسلام در جهت نشر اهداف و آرمانهای اسلام و قرآن پرداخت که عملا به جای آنکه به بخش کوبنده نخستین (خدمات اسلام به ایران) تعادل ببخشد و میان ایران و اسلام موازنه برقرار کند، باز هم بیشتر به رویارویی با ایرانگرایان عصر پهلوی به ویژه شادروانان استاد پورداوود و استاد معین میپرداخت و ثابت میکرد که ایرانی هرچه کرده برای اسلام کرده.
شخصی از زندانیان سیاسی در خاطرات خود میگفت از زندانبانان میخواسته که این کتاب مطهری را در اختیارش بگذارند و زندانبانان که حتا به خود زحمت نداده بودند این کتاب را بخوانند، تنها با نگاه به تیترش آنرا ممنوعه دانسته بودند!!. آنهم به این دلیل که بخشی از آن خدمات ایران به اسلام است!!. (یعنی گمان میکردند بخش دوم کتاب ایرانگرایانه است!!).
جریان پان ترک در کوبیدن فرهنگ ایرانی، به پیش و پس از اسلام رحم نمیکند و از این جهت از مطهری متفاوت میشود. ولی آنجا هم با مجموعه ای از نقل قول ها و پراکنده گویی ها روبرو هستیم. که هنگامی که در کنار هم چیده میشوند نتیجه مورد نظرشان بدست می آید.
ناصر پورپیرار مجموعه ای به مراتب بهتر از مطهری و حتا پان ترکها، برای ایرانستیزی در اختیار گذاشته. آنقدر مفصل تر و بزرگتر که خالی از ایراد و انتقاد و تحریف و شیطنت و دروغ هم نیست. ولی برای ستیز با تاریخ و فرهنگ ایران یک منبع خوب است.
پورپیرار اسنادی به مراتب دست اول تر و معتبرتر داشته و از باستانشناسی که میدانیم در تاریخ مدرن، حرف اول و آخر را میزند، بسیار بهره برده.
همچنان پرسش است که او اینها را مدیون چه کس یا کسانی است؟
تنها سرنخی که داریم این است که آن جریان یا شخص، اسلامگرا نیست. نه شیعه و نه وهابی. پورپیرار فقط گاهی وجهه ای اسلامدوست میگیرد تا بتواند در این فضا در ایران سخن بگوید.
تصور کنید که فردی بسیار باسواد که چند دهه از عمر خویش را در این راه گذاشته، انبوهی از آگاهی ها بدست آورده و دلش میخواهد آنها را بیان کرده و حتا از درونش تئوریهایی بیرون بدهد. ولی به دو جهت جراتش را ندارد. نخست اینکه در ایران که به شدت و به گونه ای روز افزون به ایرانگرایی رو می آورد، زندگی میکند و این کارش برابر است با نامحبوبیت و حتا منفوریت. و دوم اینکه این تئوری ها چون وارون دیدگاه رایج آکادمیک است، خط بطلانی است بر خوشنامی آکادمیک او به عنوان یک دارنده مدارک و مدارج علمی.
چه راهی بهتر از اینکه، یک فرد ماجراجو که "کتک خورش خوب باشد" را بیابد و او را تغذیه اطلاعاتی کند. هم حرف دلش زده شده و تئوری هایش بر باد نمیرود و هم چوبش را نمیخورد. این ماجرا هرگز لو نخواهد رفت. چون آن فرد هم از وضعیتش که یک شبه به این جایگاه رسیده، راضی است و هرگز رو نمیکند که اروسک خیمه شب بازی در دستان دیگری بوده.
شاید هم اصلا جریان از دست آن مهره پشت پرده خارج شده. نباید تصور کنیم که اصلا نویسنده کس دیگری است و پورپیرار فقط یک نام است. چون پورپیرار در جلسات شفاهی و مصاحبه ها خیلی خوب از کار خود دفاع کرده. متن نوشتار و سبک و لهجه اش هم به کسی از قماش پورپیرار میخورد و نه یک آکادمیسین. و جالب اینکه بُعد سوم که در جستار پیش بدان پرداختم یعنی شاخ و برگهای افزوده پورپیرار که در این سالها به شکلی نامنظم پیش میرود، ثابت میکند که او از کنترل خارج شده. آگاهی های تزریق شده به این فرد که تا پیش از آن اصول و بدیهیات تاریخ و باستانشناسی را نمیدانسته باعث شده تا او خودش هم گیج شود. از سویی دست رسی اش به اسناد باعث شده تا اعتماد به نفس لازم را داشته باشد تا درباره هر موضوعی که به تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی مرتبط شود از خط و زبان اوستا تا جزئی ترین امور کتیبه ها و آثار باستانشناختی بگیرید تا ادبیات فارسی و شاهنامه و حافظ و و بیایید تا امور درونی دینی زرتشتی و اسلام و تشیع!. و از سوی دیگر چون زمانی برای اندیشیدن بر این همه حجم آگاهی ها نداشته، بچگانه ترین استنتاج ها را از خود برون میدهد. و باعث تخریب همان تئوری های بنیادین میشود.
بیچاره آن مهره پشت پرده که به شدت از رفتارهای پورپیرار در این سالها عصبانی شده و حتا شاید پشیمان باشد. چراکه پورپیرار به جایی رفته که زین پس هرکس آن تئوری های بنیادین را مطرح کند، همه خواهند گفت این حرفها را که اون ... (بهره گیری از القاب) میزد!.
من میتوانم حدس بزنم که آن مهره پشت پرده کیست. ولی حتا اگر اطمینان هم داشتم نامش را در محیط نوشتاری نمی آوردم. چه برسد به اکنون که اطمینان هم ندارم.
ولی میدانم که آن فرد به شدت از پورپیرار عصبانی است و میدانم که میداند برخی به او مشکوک شده اند و به شدت ترسیده و هرچه بیشتر تلاش میکند تا فاصله خود با پورپیرار را نشان دهد.
زرتشت 3700 سال پیش فرجام دروغگو و پنهان کار و دغلباز و نیرنگ باز را گفته است. یا پیش از مرگ یا پس از مرگ به سراغش خواهد آمد.
برای آشنایی با بُعد دوم پژوهشهای پورپیرار یعنی گردآوری تاریکترین بخشها درباره تاریخ و فرهنگ ایران، میتوانید به آثار کاغذی یا دیجیتال او بنگرید و برای یافتن پاسخها هم همچنین.
در برخی موارد پاسخ این است پورپیرار دروغ میگوید و شیطنت میکند. در برخی موارد که پورپیرار نقل قول کرده، پاسخ دهنده تلاش میکند تا ثابت کند آن شخص دیگر که پورپیرار به او استناد کرده، اشتباه کرده. و در برخی موارد که پورپیرار حرفی درست میزند (که کم هم نیست) پاسخ دهندگان تلاش میکنند توجیه کنند که این ایرادات چندان مهم و چشمگیری نیست و در جاهای دیگر هم پیشینه دارد.
برای نمونه پورپیرار به درستی و با ریزبینی که نمیتواند کار او باشد، میگوید که چرا در سده های نخستین پس از اسلام هیچ اثری از شهرسازی و حتا بدیهی ترین آثار شهرنشینی از جمله مسجد وجود ندارد؟ آنچه به عنوان دوران اموی، عباسی، طاهری، صفاری و سامانی و زیاری و بویی و غزنوی میشناسیم از نظر آثار باستانشناسی بی اندازه فقیر است. و بیشتر آثاری که به این دوره ها نسبت داده میشوند، هم با انواع شک و تردید روبرو شده اند. آثار از دوره سلجوقی آغاز میشوند و همین کمبود و کسری آثار دوران سلجوقی – خوارزمشاهی هم با بهانه ای ساده یعنی ویرانگری مغول نادیده انگاشته میشوند. آنچه بتوان به آن نام ساختار شهری و تمدن زنده و پویا داد حتا پس از حملات چنگیز و هولاکو _که میگویند ویرانگر بوده اند_ هم آغاز دندانگیری ندارد!!. با ملاکهای سختگیرانه پورپیرار مجبوریم آثار دوره ایلخانی و تیموری را هم نادیده بگیریم و برسیم به دوران صفوی. براستی پاسخ چیست؟ من هم پاسخی ندارم.
پورپیرار این کشفیات را دیرتر از چاپ کتاب بنیادینش 12 قرن سکوت بیان کرد. خب، خود جناب پورپیرار این اندازه سواد دارد تا بداند از 500 پیش از میلاد تا 1500 میلادی (داریوش بزرگ تا آغاز صفوی) میشود 20 قرن سکوت و نه 12 قرن!!. خود پورپیرار هم جایی اعتراف میکند که نظرات نخستینش دلسوزانه تر و محتاطانه تر بوده و پس از اندیشه و غور بیشتر دریافته که وضع ما خراب تر از آنچه میپنداشته است!. او (یا آنکه تئوری های بنیادین نخست را یادش داده) هنگام نوشتن کتاب نخست، تنها میخواست کینه و نفرت خود را از شادروان زرینکوب (نویسنده دو قرن سکوت) را تخلیه کند. و بگوید ایران 12 قرن پیش از 2 قرن مورد نظر ایرانگرایان (2 قرن پس از اسلام) را هم به سکوت گذرانده. ولی نتیجه چه شد؟ خود پورپیرار پی برد که با این سختگیری سکوت معنادار ایرانیان تا 1500 میلادی جلو می آید و میشود 20 قرن سکوت!!. و از آن سو مخالفان پورپیرار با کتابها و مقالاتشان سخن از 12 قرن شکوه پیش از اسلام زدند.
بعد سوم یعنی شاخ و برگهای برآمده از ذهن اکتیو و پر جوش و خوش جناب پورپیرار را کنار میگذارم. از این جهت ایشان میتواند سپاسگزار من باشد که نقطه ضعف او را کنار نهادم. شاید بد نباشد تیتروار نگاهی به آن بکنیم.
(یونانی بودن آنچه تمدن اشکانی مینامیم. ایرانی نبودن آنچه تمدن ساسانی مینامیم. سخن از دروغین بودن تاریخ صدر اسلام، اصالت نداشتن جریاناتی چون شعوبیه و قرمطی و قیامهای ابومسلم و بابک و به کل دروغین بودن تاریخ تبری و وجود نداشتن چیزی به نام تاریخ بلعمی و اینکه یهودیان شاهنامه فردوسی و زبان فارسی را برکشیدند و زبان فارسی زبان یهودیان ایران بوده و همین یهودیان افسانه هایی چون زرتشت را برکشیدند و گفتند ایرانیان زرتشتی بودند. دروغین بودن آنچه به نام سلسله های پر شمار پس از اسلام میشناسیم. جعلی بودن کتیبه ها و کتابهای کهن و جعلی بودن اوستا و جعلی بودن چهره های مطرح ایرانی در سده های نخستین پس از اسلام. جعلی بودن وجود کسی چون سلمان فارسی، جعلی بودن غزوه های پیامبر اسلام، جعلی بودن فتوحات مسلمانان و جنگهای بزرگی که در تاریخ یاد شده و دروغین بودن آنچه به نام تاریخ شیعه میشناسیم. بر این اساس، ایران بیابانی بی آب و علف و خالی از سکنه بوده که سخن از اشغال آن معنا ندارد. چون اشغال بیابان بی آب و علف که معنا ندارد. تا اینکه به مرور پس از اسلام جماعتهایی عمدتا یهودی یا عرب یا اقوام دیگر هویتی دروغین برای خود میسازند و میگویند ما ایرانی هستیم با این پیشینه. تشیع به وجود می آید و شاه اسماعیل صفوی نخستین تمدن و نیروی سیاسی ایرانی را پس از سکوتی 2000 ساله در بیابانی خالی از شهر، بنا میکند و به همین جهت عثمانی ها برای نخستین بار در این زمان به ایران حمله میکنند و جنگهای ایران و عثمانی به همین جهت است. )
تئوری های بنیادی پورپیرار :
پورپیرار در نخستین کتابش 12 قرن
سکوت تئوری هایی را بیان میکند که برای شناخت بهتر آنها را سه بخش میکنم :
1- هخامنشیان، ایرانی نبودند.
2- هخامنشیان نه دادگر و آبادگر، که بیدادگرترین و ویرانگرترین فرمانروایانی بودند که جهان بشر به خود دیده است.
3- هخامنشیان نه در سال 330 پ.م به دست اسکندر که 140-150 سال پیش از آن بر افتاده بودند. اسکندر تا بابل آمد و دلیلی برای جلوتر آمدن نداشت چون چیزی در ایران وجود نداشت.
پورپیرار برای اثبات این سه تئوری نخست میگوید که هیچ مدرکی و سندی درباره هخامنشیان به جز کتیبه بیستون داریوش و عهد عتیق یهودیان را به رسمیت نمیشناسد. او میگوید تاریخهای یونانی در عصر جدید به نامهای دروغینی چون هرودوت و گزنفون و پلوتارک و ... به منظورهای سیاسی جعل شده است. و اصلا چنین تاریخهایی در گذشته وجود نداشته است. استنادش تنها به این است که اگر این تاریخها وجود داشته چرا تا پیش از چند سده پیش خبری از آنها نبود و ناگهان گفتند این تاریخها وجود دارد و آنها را ترجمه کردند؟
پورپیرار پر بیراه نمیگوید. چون بدبختانه در قرون وسطا تاریخهای یونانی در اعماق کتابخانه ها خاک میخورد و کسی بدانها توجهی نداشت. چراکه عصر دین بود و فقط سخن از خدا و مسیح وجود داشت. مسلمانان که پژوهشگرتر و کنجکاوتر از مسیحیان بودند هم دسترسی به این آثار نداشتند. به همین جهت پس از رنسانس ناگهان پژوهشگران به یادگیری زبان یونانی پرداخته و آثار یونانی را به زبانهای دیگر اروپایی ترجمه کردند که از این زمان بیش از 300 سال نمیگذرد. پیش از این چون چیزی به نام باستانشناسی هم وجود نداشت، یگانه سند عهد عتیق (کتابهای مقدس یهود) بود و بس. پژوهشگران رنسانس و عصر روشنگری دیدی منتقدانه به عهد عتیق داشته و برخی آنرا افسانه میپنداشتند. به همین جهت برخی چیزی به نام حکومت جهانی هخامنشیان و دیگر امپراتوری های پیش از مسیح را افسانه یا استوره میدانستند. حتا تاریخهای یونانی که دیر ترجمه شده بود هم میخ محکمی برای اثبات امپراتوری های کهن نبود. تا اینکه باستانشناسی سده 19 میلادی (150 سال گذشته) چهره ای حتا شکوهمند تر از آنچه در عهد عتیق و تاریخ یونانی دیده بودیم را نمایان کرد.
از این سو منابع شرقی و ایرانی هم هنگامی که از اسکندر عقب تر میرود کاملا استوره ای میشود.
پس اینجا خلا و ایراد موجود بر تاریخ شرق باستان (نه فقط ایران) جای کار برای تئوری های جایگزین را باز میکند. در غرب دستکم میدانیم که امپراتوری رم بوده که از فرات تا اطلس را در دست داشته و سپس مسیحی شده و سپس اسلام آمده و بخشهایی از امپراتوری بیزانس و بخشهایی از اروپا به دست مسلمانان افتاده ولی دوباره مسیحیان اروپا را پس گرفتند تا میرسیم به عصر جدید. پس تاریخ اروپا و آفریقا حتا با افسانه پنداشتن عهد عتیق و جعلی دانستن تاریخ یونانی از اسکندر به این سو متداوم است.
ولی شرق باستان در بازه تاریخ پیش از اسکندر دچار مشکل میشود.
آشنایان به الفبای تاریخ مدرن این ایرادات را میدانند و در ذهنشان این مشکل حل شده است. پورپیرار و هرکس دیگری که از این فضا سواستفاده کرده و تئوری های جنجالی ارائه بدهد فقط میتواند با مردمی که الفبای این دانش را نمیدانند، ارتباط برقرار کند.
|
|