تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - ايزدان و امشاسپندان_ پژوهش نازنین رستگاری
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

اگر به گات ها برگرديم به يك دو دستگي بنيادي، ميان «اهورا» ها و «ديو»ها، يعني خدايان و شياطين برمي خوريم. نام خداي يكتا معمولن اهورا و يا خردمند و يا اهوراي خردمند (مزدا اهورا) آمده است و گاه نيز برمجموعه ي نيروهايي كه جهان را مي گردانند، به نام «اهوراهاي خردمند» خوانده شده اند. ديوان از آغاز خلقت به بدي گراييده و در شمار ارواح خبيثه درآمده اند.

در ظاهر ايرانيان كهن علاقه داشتند تا آنجايي كه مي توانند، خدايان خود را به عنواني بنامند كه بتواند حقيقت وجودي آنها را به روشي آشكار سازد. گاهي نام اصلي اين خدايان فراموش شده اما عنوان آنها باقي مانده است، مانند نام وارونا كه نزد ايرانيان اهوراپرست فراموش شده و عنوان خردمند (مزدا) يا اهوراي خردمند (مزدااهورا) يا اهورا از آن باقي مانده است.

ثنويتي كه در دين هندوايراني مشاهده مي شود، تضاد ميان ديوها و اهوراهاست.

گروه نخستين شامل خدايان فرمانروا است. وارونا، ميترا و حتا شخصيت هايي با ويژگي هايي پايين تر، قهرمانان، يا نيمه خدايان به آنها وابسته اند. ديوها همگي ايزدان گروه ديگر هستند. اما در بيشتر موارد ديو همان معناي واژه deus را در لاتين دارد كه واژه dieu با آن خويشاوندي دارد. و سرانجام در عقايد هندي اين معني بر ديگر معني ها برتري خواهد يافت. بنابر آيين برهمايي ، ديوها از راستي و اسوراها از دروغ زاده شده اند. براي اين است كه ديوها توانسته اند بر هماوردهاي خود پيروز شوند و براي اين است كه آنان راستي را با به جاي آوردن عبادت و قرباني گسترش داده اند.

با توجه به وابستگي با دين باستاني هند، ظاهرا دين ايراني به دليل راه و روش تفكر خاصي كه در جهت يابي او موثر است، تغيير شكل مي يابد، همان تضادها و همان خصومت ها در آن ظاهر مي شود. اما راه و روش تفكر اصلي و پيوند دو سويه آنها يكسان نيست.

تفكر بنيادي اين روش عبارت از: بزرگداشت زندگي در صورت هاي گوناگون آن و محكوميت بي چون و چراي ويراني و تخريب، و پشتيباني از باروري و ارزشيابي مناسب ثروت است. اين انديشه براي آيين برهمايي نيز بيگانه نيست اما تنها چون اصلي در ميان اصل هاي ديگر جلوه گري مي كند. در ايران وارون بر آن، اين راه و روش تفكر است كه اساس آيين را تشكيل مي دهد. هر چيزي بر اساس وضعي كه در برابر زندگي دارد و نسبت به پشتيباني كه از آن مي كند مورد داوري قرار مي گيرد.

چون مباينتي ميان اهوراها و ديوها در دوره هندوايراني وجود داشت چنين نتيجه گرفته مي شود كه مغايرتي ميان اين دو دسته از خدايان در ميان هندوان نيز موجود و در حال تكامل بود، و در اين مورد اهورا به شياطين و روحهاي خبيثه گفته مي شود. نشانه ي ويژه اهوراها، اين بوده كه قدرتي اعجازآميز و جاودانه موسوم به مايا داشته اند. در ريگ ودا نام اسورگاه براي نشان دادن خداياني شوم و وحشتناك مانند رودرا آمده است و شايد از همين جا دگرگون شدن، اهورا به خدايان شرور آغاز شده باشد. كه ميترا و وارونا متعلق به طبقه اهوراهاست و ايندرا و ناستي نماينده دسته ديگر بوده اند كه ايرانيان آنها را به نام ديو خواندند.

در اهورا ها و افكار ديني مربوط به آنها،  يك نوع تكامل مدني و پيشرفت به سوي صلح و صفا و تشكيلات يك اجتماع وجود دارد، كه نظم و ترتيب و قانون هاي در آن، آغاز نشات كرده باشد. هم چنين در نظر ايرانيان اهورا ها چنينند، كه به شكل خدايان قبايلي درآمده اند كه مراحل ميان زندگي چادرنشيني و زراعت را مي پيموده اند و حال آنكه ديوان، مورد ستايش قبايل راهزن بوده اند. در ميان پرستندگان اهوراها اين تكامل مدني و معنوي كه بوجود آوردنده ي حس ديني ژرفي شده بود، همچنان ادامه يافت تا به تجدد آييني زرتشت منجر گشت. زرتشت خدايان عمومي طبيعت را از ميان برد و يا به ديوان شكل دگرگونه داد و به جاي آنها خدايان نويني پديد آورد كه برگرد اهورامزدا اجتماع كرده و نشانه ايي از مفاهيم مجرد بوده اند.

چنانكه از مضامين گاتها بر مي آيد، دگرگوني هايي كه زرتشت در امور مختلف اجتماعي به وجود آورد، نه تنها در نخست سبب بروز جنگ ها و زدوخوردهاي بي امان گرديد، بلكه اساس يك آشفتگي فكري و سپس يك زندگي با روح زنده را نيز پي ريزي نمود. اين آيين نو با هوشياري كامل عليه آيين طبيعت پرستي كه از ديرباز در ميان آريايي نژادان ريشه دوانيده و حتا هنوز مورد علاقه آنان بود، رسوخ داده شده و جايگزين گشت. آنچه را كه اين ساختار از اجتماع آن روز زدود، عملي بس شگرف و بزرگ بود و آنچه را كه اين آيين به جامعه تقديم نمود، مملو و سرشار از عالي ترين نمودهاي اخلاقي بود و به همين مناسبت در روح آريايي نژادان نفوذ كرده و سپس بنياد و قوامي استوار يافت.

ايزداني را كه در اوستا از آنها نام برده شده است مي توان به دو گروه تقسيم نمود كه شامل امشاسپندان و ايزدان ديگر است.

 

امشاسپندان:

امشاسپندان جمع كلمه امشاسپند است و خود كلمه امشاسپند در اوستا به صورت امشه سپنته آمده و از سه جز ا+مشه+سپنته a-mesha-spenta تشكيل يافته كه ا نشانه ي نفي، مشه از ريشه مر mar به معني مرگ  و سپنته از ريشه sav به معني پاك بوده و روي هم واژه امشاسپند يا امشه سپنته به معناي پاك بي مرگ يا پاك جاويد است.

تعداد امشاسپندان شش عدد است كه در برخي روايت ها با اهورامزدا هفت عدد بيان كرده اند. واژه امشاسپند در گاتها نيامده و نخستين بار در هفت هات واژه امشاسپند بكار رفته و دو بار بيان شده است. امشاسپندان در گاتها بدون بيان اين واژه به صورت نام معني و زير عنوان فروزه هاي نيك اهورايي ياد شده اند كه راهنماي بشر به سوي خدايند ولي كم كم در اوستاي جوانتر شخصيت يافته و به صورت فرشته نگهبان و پاسدار عناصر و مظاهر طبيعي و معنوي قرار مي گيرند. شش امشاسپند به ترتيب عبارتند از:

1-               وهومنه Vohumana (بهمن): به معناي انديشه نيك، در اوستا نگهبان حيوانات و نيز نگاهدارنده سلامت انديشه در انسان است. كلمه مركب است، جز نخست به معني نيك، خوب، مجرد، و جز دوم منه به معني انديشه، فكر و منش روحاني است، از ريشه من Man به معني انديشيدن و تفكر.

2-               اشه وهيشت  Asha-vahishta (ارديبهشت): به معناي بهترين پاكي و راستي است و در طبيعت پاسدار آتش يا نيروي كوشش و تلاش براي دستيابي به معرفت و شناخت نظم والاي الاهي و نيز نگهدارنده سلامت انسان مي باشد.

3-               خشترووئيريه  xshathra-vairya (شهريور): به معني كشور آرزو شده يا بهترين كشور كه همان مدينه فاضله است.به معني شهرياري و نيروي چيرگي بر نفس بوده و در طبيعت نگهبان فلزات و در مورد انسان نگاهدار،دارايي اوست.

4-               سپنته آرمئيتي Spenta-armaiti (سپندارمزد): به معني پارسايي مقدس است و نگهبان زمين، در مورد انسان پشتيبان و راهنماي احساسات اوست و سبب افزايش آرامش و مهر و دوستي مي شود.

5-               هئوروتات Haurvatat (خرداد): يعني تندرستي، بلوغ، رشد، كمال، و رسايي كه در طبيعت نگهبان آب است و در انسان راهنماي وجدان بوده و او را به سوي كمال و رسايي مي برد.

6-               امرتات Ameretat (امرداد): يعني بي مرگي و جاوداني، نگهبان گياهان است و درباره انسان نگهبان بهترين زندگي و بي مرگي مي باشد.

اين شش نيروي مجرد و صفات الاهي، مجموعا عنوان امشاسپندان را دارند. در اوستاي متقدم مي توان امشاسپندان را ميانجي ميان اهورامزدا و جهان هستي دانست. همچنين مي توان اين برداشت را داشت كه آنها نگهبانان محيط زيست و آدميان هستند.

هر يك از امشاسپندان شماري از ايزدان را به ياري مي گيرند. هرمزد و هر يك از امشاسپندان نوعي از آفريدگان را پشتيباني مي كنند و آن نوع، نماد و نشان جهاني آن امشاسپندان است.

 

ايزدان:

در اوستا ايزد كه ايزدان يا يزدان جمع آن است يزت yazata آمده و به معني برازنده ستايش است و در آن پي در پي از ايزدان مينوي mainyava و ايزدان جهاني gaethya سخن رفته است. اهورامزدا در سر ايزدان مينوي و زرتشت در سر ايزدان جهاني جاي گرفته اند.

در مقام پايين تر از اهورامزدا ما شش امشاسپند، پهلوي امهرسپند، را مي يابيم و به دنبال آنها، در مقامي پايين تر، ايزدان بزرگ را مي يابيم. از جمله ميترا (مهر)، سروشه (سروش) و رشنو (رشن) كه هر سه به عنوان داوران مردگان در پل چينوت در جايگاه داوري قرار دارند. در آيين ديني، سروش مهمترين اين سه ايزد است. در كنار اين سه، بايد از ايزدبانو (اردويسور) آناهيتا ايزد بانوي باروري و عشق نام برد. ايزد بانوي ديگر، اشي «توانگري» ظاهرا بايد خلقتي شبيه به خلقت موجودات گاهاني داشته باشد. ايزد ديگر ورهرام خداي جنگ است. همچنين بايد از وايو ايزد باد و نيروي جنگي ياد كرد.

فلسفه وجودي ايزدان بر اين اساس است كه ايزدان خدايان نيك پيش از اشوزرتشت بوده اند و چون اشوزرتشت با تمام خدايان مخالفت كرد و تنها يك خدا را شناساند، اين خدايان قدرت خدايي خود را از دست دادند ولي بر اثر پافشاري مغان مادي بر اعتقادات پيشين خود در تعاليم ديني پسين اين خدايان به صورت نيروهايي از وجود اهورامزدا معرفي شدند كه پاسداري و نگهباني از پديده ها، مظاهر طبيعي و صفات نيك را بر عهده گرفتند و از نظر مقام در رده پايين تري از امشاسپندان قرار دارند.

از نظر وظيفه ايردان به دو گروه تقسيم مي شوند:

1-               ايزدان مينوي كه نگهباني و پشتيبان از صفات معنوي را برعهده دارند مثل راستي، درستي، بخشش، مهر.

2-               ايزدان مادي كه پاسداري و نگهباني از پديده هاي سودمند و عناصر طبيعي مانند آتش، آب، هوا و زمين را برعهده دارند.

در بندهش ايزدان به چهار گروه تقسيم مي شوند كه امشاسپندان نخستين گروه را تشكيل مي دهند:

«چيز گيتي و مينو به چهار بار هفت نهاده شده است. چنانكه گويد كه هفت ناديدني و ناگرفتني كه بن هرمزد و آن شش امشاسپند است و هفت ديدني و ناگرفتني كه چون خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باد و آتش وازشت و آتشان است كه گذرند و دروج را از ميان برند. هفت ناديدني و گرفتني كه روشني بيكران، گاه امشاسپندان، گرودمان، بهشت، سپهر نياميختني و سپهر آميختني و آسمان است. هفت ديدني و گرفتني كه چون زمين و آب و گياه و گوسپند و فلز است.»

براساس آموزش هاي اوستا با موكل نمودن ايزدان بر آفريده ها و ويژگي هاي پسنديده، ارزش وجودي آنها در نزد انسان افزايش يافته و هر آفريده و ويژگي نيكي، رنگ مذهبي و قدرتي ديني مي يابد و با اين ديد هر فردي مي كوشد ويژگي هاي نيكو را در خود پرورش داده و از پستي ها بپرهيزد. همچنين تلاش مي نمايد كه مظاهر و عناصر طبيعي كه بوسيله ي ايزد مربوطه پاسداري مي شود را پاك نگهداشته و از آلايش آن جلوگيري كند كه آشكارترين اثر آن نگهداري محيط زيست انسان است.

براي مثال ايزد آذر نگهبان آتش، ايزد آبان نگهبان آب ها، ايزد زامياد نگهبان زمين، ايزد وايو نگهبان باد (هوا) هستند. ايرانيان باستان مي كوشيدند كه از آلوده شدن و آلوده كردن آتش، آب، خاك و هوا جلوگيري كنند وگرنه بر اساس اعتقادشان اين ايزدان ناخشنود مي گرديدند و اين عمل ناشايست و گناه بزرگ محسوب مي شد يا چون ايزد مهر نگهبان پيمان و دوستي است فرد معتقد تلاش مي كرد كه پيمان شكني و بي مهري پيشه نكند تا سبب ناخشنودي و نارضايتي ايزد مهر نگردد.

 

ديوها:

مجموعه خدايان ايراني ساختماني ثنوي دارد. نيروهاي نيكي و نيروهاي بدي دو سلسله مراتب قرينه، موازي و مخالف هم را تشكيل مي دهند.

از يك سو ما خداي برتر، اهورامزدا را داريم و همراهانش را كه با دو نام مشخصند: بغ (آنكه بخش كننده ثروت است) يا ايزد (آنكه سزاوار ستايش است). از سوي ديگر در مقابل اهورامزدا، ديوان را داريم كه در گرد اهريمن قرار مي گيرند.

در كنار اهورامزدا، «روح مقدس» سپنتامينو، در پهلوي سپنتاك مينو هست. در گات ها سپندمينو «روح مقدس» در برابر روح ويران كننده قرار مي گيرد و به روشي نسبت به اهورامزدا كه آفريننده همه چيز است، در درجه پايين تري قرار دارد.

در برابر اين خدايان ديوان قرار دارند. در برابر هر مقام ايزدي يك ديو كه رقيب ويژه اوست وجود دارد. در زمان تجديد حيات واپسين هر ايزدي رقيب خود را از ميان خواهد برد. از هم اكنون هر ايزدي مخالفت خود را با رقيب ويژه خود آغاز كرده است.

در دوران كهن اين قرينه شكافي دارد. اهورامزدا رقيب مستقيم ندارد. سركرده نيروهاي شر انگره مينو، در پهلوي اهرمن يا گناك مينوك، در برابر سپنتامينو قرار دارد. بعدها با يكي شدن اهورامزدا و سپندمينو قرينه كامل مي شود. در برابر شش امشاسپند نيز شش ديو قرار دارند. ميان آنها نام چند نفر از خدايان هندوايراني را مي يابيم: ايندرا رقيب اشه وهيشتا، سروا رقيب خشتروريا، ناهيه رقيب آرمئيتي، اكو منا در برابر وهومنا و در برابر هوروتات و امرتات تئيري و زئيري هستند.

وارون نظام امشاسپندان كه كاملن بر بنياد جوهرهاي فرهنگي است. نظام ديوان ويژگي امتزاجي دارد. اين چنين وضعي در مورد سازمان ديوان در مجموع درست است. در كنار دئوهاي هندوايراني كه تبديل به ديو شده اند، ما در اين سازمان ديوهايي مي يابيم كه در هيچ آييني چيز ديگري جز ديو نبوده اند: ديوهاي تب و بيماري، طاعون و غيره. با اين همه اين ديوان اگر به عنوان نر در نظر گرفته شوند نام ديو بر خود مي گيرند و ديوهاي ماده دروج ناميده مي شوند.

 

فلسفه وجودي امشاسپندان و ايزدان:

اوستا خود رمز وجودي امشاسپندان و ايزدان را به استواري بيان مي كند. بدون شك مقام وجودي اينان با آن برداشتي كه از فرشتگان در تورات و جز آن داريم متفاوت است. اينان نه در شمار و شكل رسولان خداوند هستند و نه خادمان و كارگزاران او. اينان نه چنان كه موبدان تعليم مي دادند خانواده خداوند هستند و نه وزيران و مباشران و عاملان او.

فلسفه امشاسپندان و ايزدان، فلسفه توجيه گرانه كثرت آفرينش است. طبيعت و جهان، محضر خداوند است. اهورامزدا، خود فروشي محض است، پس خود داراي فروشي است، اما فروشي جدا از ذات و هستي او نيست، چنانكه اهورامزدا از فر برخوردار است و  دارنده بهترين و كارآمدترين فر است، اما فر، خود اوست، در ذات و جز جدا ناشدني ذات اوست، پس وجود او دارنده بهترين فر، بهترين فروشي، بهترين تقدس و... است.

البته در اينجا به جهان مينوي، و شكل فروشي همه اجزاي مادي آفرينش، در يك جهان معنوي نيز بايد توجه داشت. به اين معني كه اهورامزدا نخست جهان مينوي و غير مادي را بيافريد كه صورت غير مادي و روحاني يا مثالي همه انواع، در آن جهان وجود داشت. شكل يافتن جهان مادي، انتقال آن شكل هاي مينوي، از حالت ايستايي و روحاني- به شكل مادي بود. هر صورت و نوع مجرد و مينوي، كه در آن جهان معنوي وجود داشت، موكل و نگهبان به نوع مادي خود شد در جهان جسماني.

اهورامزدا نخست، ايزد بهمن را از نور مينوي آفريد كه در جهان مادي دگرگون شده و آفريدگان، از اين آفريده نخست رواج يافتند. در ابتدا ايرد بهمن از نور محض كه همان اهورامزدا است آفريده مي شود سپس ساير امشاسپندان از ايزد بهمن و پس از آن ايزدان. و آفريدگان به صورت يك سير نزولي با افزايش جرمانيت و تيرگي آفريده مي شوند. همه جز جلوه هاي متنوع و تعيين يافته ذات حق نيستند. پس همه هستي و طبيعت خداست: كوه ها، ابرها، افلاك، ستارگان، سيارگان، آب ،آتش، جانور، گياه، آب دريا، رود ... و سرانجام انسان. اما نوعي تضاد - پنهان يا آشكار در بطن همه اين عناصر جاري است - و وحدت وجود در محدوده جمع اضداد تعريف مي شود.

اين فرشتگان بزرگ يا امشاسپندان هر يك در جاي خود مقام و وظايفي به عهده دارند. در جهان معنوي، نور محض و مجرد هستند. در جهان گيتيايي يا مادي يا استومند – سرپرستي بخشي از آفرينش را چون نگهباني- پاسداري مي كنند. اما ميان اين دو حالت تفاوتي ميانشان نيست. هرمزد خود يا در سر اين امشاسپندان و ايزدان است و يا هفتمين كه هر هفت يكي هستند و اين صورت و معنايي متجلي در جهان بيني فلسفي و عرفان و تصوف ايراني است.

امشاسپندان صفات يا پرتوهاي اهورامزدا نيز ناميده مي شوند كه در آموزش هاي اوستا سعي شده اين صفات در وجود بشر تقويت شده و او را به سوي اهورامزدا رهنمون شوند. اگر از نظر دستور زبان به واژگان اين فروزه هاي نيك اهورايي نگاه كنيم مشخص مي شود كه سه فروزه از اين شش فروزه داراي پسوند تانيت هستند و مي توان دريافت كه برابري زن و مرد مورد تاكيد بوده و جالب اينكه اهورامزدا صفات خود را به بشر عطا كرده و بشر مي تواند خدايي شود.

بر اساس گاتها اين شش فروزه مي توانند به صورت شش مرحله يا پله، مدارج ترقي بشر به سوي اهورامزدا را تشكيل دهند و صفات انسانها نيز قرار گيرند. هر انساني مي تواند با تلاش اين صفات را در خود پرورش داده و با ممارست به درجه كمال و رسايي برسد. خوشبختي را احساس و در نهايت به جاوداني و بي مرگي دست يابد.

اولين مرحله يا پله وهمن (وهومنا، بهمن) يا انديشه نيك است كه اشوزرتشت بسيار بر آن تاكيد داشته و مشاور و راهنماي او در رسيدن به اهورامزداست، بشر بايد براي رسيدن به كمال و جاوداني ابتدا انديشه نيك را بر خود حاكم گرداند تا با پيروي از آن گفتار و كردارش نيز نيك گردد.

دومين پله ارديبهشت (اشا وهيشتا) يا بهترين پاكي و راستي است كه آدمي بايد براي گام نهادن در راه سعادت هم از درون و هم از برون پاك گردد. پاكي درون خالي شدن از هرگونه بغض و حسد و كينه و كلا رذايل بشري است و پاكي برون رعايت بهداشت و حفظ محيط زيست است. طبق نظر اشوزرتشت اهورامزدا اساس آفرينش را راستي يا اشا قرار داده است.

سومين پله شهريور (خشنرووئيريا) يا نيروي چيرگي بر نفس مي باشد كه آدمي در سومين مرحله يا پله بايد ممارست كند كه بر نفس، هوي و هوس خود چيرگي يابد و اين از مهمترين خصايل و لازمه ترقي و تعالي بشر است.

چهارمين پله سپندارمزد (سپنتا آرمئيتي) يا مهر و فروتني است كه آدمي در اين مرحله بايد فروتني، مهر و عشق را در خود نهادينه كند و با آدميان به مهرباني و تواضع برخورد كند. از قدرت و توانايي و استعدادهايش در راه خدمت به مردم و براي تامين آسايش و خوشبختي ديگران بهره گيرد و به جهانيان عشق ورزد.

پنجمين پله خرداد (هئوروتات) يا كمال و رسايي (تندرستي، بلوغ و رشد) است كه انسان پس از طي چهار مرحله قبلي در اين مرحله به كمال مي رسد. به اين دليل كه خوب انديشه مي كند، درون و برونش پاك است مهرباني و فروتني دارد حاكم بر نفس خود است. پس، به كمال و رسايي و بلوغ و رشد معنوي نيز رسيده است.

ششمين و آخرين مرحله امرداد (امرتات) يا بي مرگي و جاوداني است. انسان چون با طي مراحل قبل به كمال رسيده با طي طريق و ادامه سير صعودي در اين مرحله به جاوداني مي رسد. اين جاوداني به معناي جاوداني روان است. انسان وقتي كامل شد منشا خدمات و اثرات ارزنده مي شود و با اعمال نيك، خود را جاودانه مي سازد. همچنانكه بزرگان، عارفان و پاكان قرون گذشته با كامل شدنشان و به جا گذاشتن اثرات ارزنده مادي و معنوي چنان نامشان بر جريده عالم ثبت شده كه گويي براي هميشه زنده اند.

بايد توجه داشت انساني كه كامل و جاودان مي شود انساني است كه به خدا رسيده و منبع فيض و كمال را دريافته و خويش را بدو رسانده است. اين مراحل، مدارج ترقي و كمال بشر است. گام نهادن در راهي است كه از خود شروع شده و به خدا منتهي مي شود.

اما در ديگر بخش هاي اوستا نيز فلسفه وجودي امشاسپندان در نگاهباني و پاسداري از عناصر و مظاهر طبيعي و حفظ و پرورش خصلت هاي انساني بسيار جالب توجه است، اين خود داراي اثري سازنده، مفيد و ماندگار است كه در عين حفظ محيط زيست و آرام و پاك نگهداشتن محيط زندگي انسان ها باعث پرورش خصايل نيكو در وجودشان مي گردد.

براي نمونه امشاسپند خرداد پاسدار آب است. طبق آموزش هاي اوستا آب را نبايد آلوده ساخت و سبب ناخشنودي خرداد امشاسپند شد كه انجام آن گناهي بزرگ است. همچنين اين امشاسپند راهنماي وجدان انسان نيز هست و يادآور مي گردد كه انسان بايد به نداي وجدان خود گوش فرا داده و آن را سركوب نكند.

 

 

 

اهورامزدا

 

 

 

 

بهمن

 

 

 

سپندارمذ

 

ماه

 

گوش

 

آبان

 

دين

رام

 

 

 

ارد

 

ماراسپند

 

ارديبهشت

 

 

ارششونگ

 

اردويسور آناهيد

آذر

 

سروش

 

 

خرداد

 

بهرام

 

نريوسنگ

 

تير

 

باد

 

شهريور

 

 

فروردين

 

 

خور

 

مهر

 

 

امرداد

 

آسمان

 

انيران

 

رشن

 

اشتاد

 

 

 

 

زامياد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چنانكه اشاره شد توجه به خرداد امشاسپند دو اثر سازنده دارد يكي عدم آلايش و حفظ سلامت آب و ديگري زنده نگهداشتن وجدان كه اين دو اثر در مورد ديگر امشاسپندان نيز صادق است.

در حقيقت امشاسپندان بر حسب ضرورت مي توانند تجسم بخش صفات اهورامزدايي باشند. به طور خلاصه امشاسپندان در دو حالت مشخص و جدا از هم تجلي مي نمايند. اينان هر زمان كه شاخص صفات مطلق و نماينده صفات ايزدي هستند، معرف قدرت هاي اهورامزدا و كيفيت الوهيتي هستند كه شامل وجود اهوراي يگانه است. در حالت دوم، داراي شخصيتي مجزا و مستقل بوده و همراه با اهورامزدا به صورت فرشتگان آسماني جلوه گري مي نمايند و شاهد ما در اين حالت آن گونه پيام هايي است كه درست در كنار اهورامزدا ذكر شده اند.

ايزدان بزرگ از همكاران امشاسپندان شمرده شده اند. اساسا در سر امشاسپندان خرد مقدس آفريدگار كه سپنتامينو Spento mainyava گويند جاي داشته بعدها اهورامزدا را به جاي سپندمينو قرار داده اند. چنانكه در كتاب هاي ديني، همكاران امشاسپندان از اين قراراند:

 در حقيقت اشا و ساير امشاسپندان چيزي جز تجلي وجود اهورامزدا نيستند، كه به صورتي شاعرانه به صفت هايي معرفي گرديده است. بنابراين در سرودهايي كه اهورامزدا همانند آفريننده كليه روان هاي موجود جدا از خود بيان شده است، نمي تواند دليل و علتي جهت قبول چندتاپرستي به ما ارايه بدهد و يا چنانچه هرگونه وجود روحاني جدا از خدا كه به صورت ميانجي گر بين خدا و بشر قرار گرفته باشد، به هيچ وجه نمي تواند خطري براي تعريف و پديده يكتاپرستي باشد. اهورامزدا اين قدرت ها را در اختيار داشته و امشاسپندان در فرمان و تحت اراده او هستند، اينان از او سرچشمه گرفته و در او تحليل مي يابند، اينان جزيي از وجود كل و نمايي از قدرت اهورايي هستند. قدرت هايي كه به امشاسپندان تعلق يافته و عمل آنان را مشخص مي سازد، صفاتي است اهورايي كه در اينان جلوه گر گشته است.

خداشناسي گاتها به نحو كاملي بيشتر از اوستاي نوين به سوي روحانيت و يكتاپرستي گرايش دارد. از ستايش بسيار خدايان عصر پيشين و مورد توجه مردم كه بنيادي ملي دارند مانند ميترا و تيشتر در گات ها خبري نيست. پرستش اين ايزدان در دوران بعد از گاثاها و نخست به روش سازش كارانه اي در دين ملي پذيرفته شده است.

يكتاپرستي گاتها به هيچ وجه از وجود فرشتگان آسيب نمي بيند، چه اين امشاسپندان و ايزدان، تنها فرشتگاني نماياننده صفات و ويژگي هاي ايزدي بوده و در حقيقت هر يك از آنان نماينده يك يا چند صفت مشخصه اهورايي هستند، و به هر حال زير دست خداي يكتا بوده و جملگي در رديف فرشتگان و ملازمان درگاه وي محسوب مي شوند.

 

فلسفه گاهشماري باستاني ايران:

در ايران باستان (از شاهنشاهي هخامنشي تا پايان شاهنشاهي ساساني) هر ماه بي كم و بيش داراي سي روز بوده و در پايان سال پنج روز مي افزودند تا سال درست داراي سيصد و شصت و پنج روز باشد. نگهباني هر يك از سي روز ماه به يكي از فرشتگان سپرده شده و به نام همان فرشته نامزد گرديده است.

هر يك از سي روز ماه به اسم يكي از امشاسپندان و يا به اسم يكي از همكاران آنان ناميده شده است. گذشته از ايزدان عمده سي روزه ايزدان مهم ديگري در مزديسنا داريم از آن جمله اند نريوسنگ و هوم و اپم نپات و غيره كه همه در رديف همكاران ايزدان بزرگ ياد شده اند.

در ابتدا ترتيب اسامي امشاسپندان به ماه ها به نظر مي رسد كه ماه اول را به نام خداي بزرگ اهورمزد (=دي) ناميده و پس از آن برطبق ترتيب امشاسپندان و ايزدان، آنها را مرتب كرده اند و ماه ها را به نام فرشتگان خوانده اند. يعني نخست از طرف راست در درجه اول بهمن و سپس از طرف چپ در درجه اول سپندارمذ و بعد از طرف راست در درجه دوم ارديبهشت و بعد از طرف چپ در درجه دوم دو امشاسپند خرداد و امرداد و سپس از طرف راست در درجه سوم شهريور.

ترتيب نامگذاري روزهاي سي گانه ماه، و ترتيب نامگذاري ماه هاي دوازده گانه، كه در آغاز دوران هخامنشي روي داد، همچنين شكل گرفتن نام امشاسپندان مراحل انديشه هاي فلسفي را نيز در ايران باستان بيانگر است.

در اسامي روزها، روز نخست نامزد است به نام اهورامزدا، روزهاي دوم تا هفتم به ترتيب به نام هاي امشاسپندان نامزد هستند: بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد، امرداد.

دسته يا گروه دوم نام ها يا هفته دوم نيز با نام آفريدگار شروع مي شود.نام دذو dazu-dazva يا دثوش dathush است كه معني آفريدگار را دارا مي باشد. پس روز هشتم هر ماه بدين نام موسوم شد كه در فارسي به صورت «دي» درآمد. روز نهم آذر با آتش، روز دهم آبان، روز يازدهم خورشيد، روز دوازدهم ماه، روز سيزدهم تير، روز چهاردهم گوش. و اين هفته دوم است يا دسته دوم از روزهاي ماه كه اين نام ها، از اسامي ايزدان ايران باستان گرفته شده است.

گروه سوم از روز پانزدهم شروع مي شود كه دي نام دارد. روز شانزدهم مهر، هفدهم سروش، هيجدهم رشن، نوزدهم فروردين، بيستم بهرام، بيست و يكم رام، بيست و دوم وات يا باد. پس هفته سوم نيز با نام خداوند شروع شده و هشت روز مي شود چون بايد سي روز با سي نام پر شود. اگر نام نخست را كسر كنيم، هفت روز و هفت نام است، نام هاي خدايان و ايزدان آيين ميترايي. هفته چهارم، با روز بيست و سوم به نام دي شروع مي شود. روز بيست و چهارم دئنا يا دين، بيست و پنجم ارد، بيست و ششم اشتاد، بيست و هفتم آسمان، بيست و هشتم زمين، بيست و نهم منثر-سپنته يا مهراسپند، روز سي ام انيران يا انارام يا انغرراچه.

 

 

هرمزد (اهورمزد)

دي (گاه) (دئوش)

دي (دين) (دئوش)

دي (زمان) (دئوش)

بهمن (وهومنا)

آذر (آتر)

مهر (ميثر)

دين (دئنا)

ارديبهشت

(اشا وهيشتا)

آبان (اپم)

سروش (سرئوش)

ارد

(اشي ونگوهي)

شهريور (خشتروئيريه)

خور (هورخشئت)

رشن (رشنو)

اشتاد (ارشتات)

سپندارمذ

(سپنتا آرمئيتي)

ماه (ماونگه)

فروردين (فروشي)

آسمان (اسمن)

خرداد (هئوروتات)

تير (تيشتريه)

بهرام (ورثرغن)

زامياد (زم)

امرداد (امرتات)

گوش (گئوش)

رام (رامن)

ماراسپند

 (مانتره سپند)

 

 

باد (وات)

انيران (انغررئوچاو)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اين تقسيم جنبه اي فلسفي دارد. چنين تقسيمي كه نام امشاسپندان و اهورامزدا در راس آن است، شيوه جهان بيني فلسفي والايي را ارايه مي دهد. در آغاز با نام مزدا و امشاسپندان شروع شده و در طي سه گروه نام هاي ايزدان و خدايان كه مورد توجه مردم و عبادت و اعتقاد آنها بودند، در حالي كه در سر هر گروه نام خداوند قرار دارد، شكل گرفته اند. اين به يك جهان بيني براي تنظيم امور سياسي كشور و روان شناسي اجتماعي و يك فلسفه مستحكم و بينش استوار، منتهي مي گردد. حكمت و فلسفه والاي آن حكيمان، درضمن آنكه ايزدان را نگاه داشت و طرد نكرد تا در جامعه موجب اختلاف و كشمكش شود، انديشه جامعه را هدايت كرد و توحيدي استوار و قابل دفاع را بنيان نهاد.

 

موله، ايران باستان

هاشم رضي، حكمت خسرواني

مهرداد قدردان، جستاري در آيين زرتشت

هاشم رضي، زرتشت در گاثاها

مهرداد بهار، بندهش

ابراهيم پورداوود، خرده اوستا

آرتور كريستين سن، مزداپرستي در ايران قديم

 

 

 جستارهای میترا و دیگر ایزدان آریایی

جستارهای نازنین رستگاری

 |+| نوشته شده در  86/12/11ساعت 21  توسط سحر رستگاری  | 
 
  بالا