تبليغاتX
پژوهش و گسترش ایرانشناسی - آسيب شناسي مفاهيم در تاريخ معاصر ايران 3 :
 
پژوهش و گسترش ایرانشناسی
 
 
Iranology Dilate : جستارهای درباره تاریخ، فرهنگ، استوره، ادب و جشنهای ایران
 

بخش نخست این جستار

بخش دوم این جستار

بخش سوم : نگاه آسيب شناسانه به ماجراهاي پيرامون 28 امرداد :

در سال 1332 واژه کودتا در ادبیات سیاسی ایران بسیار به کار میرفت. مصدق اگرچه ظاهرا قدرتی به مراتب بیش از سالهای پیش داشت ولی در عمل کم نبودند جریانات قدرتمند و ریشه داری که به سرنگونی او می اندیشیدند. و بی گمان یکی از بهترین راههای سرنگونی، کودتا است. نخست باید به انگلیس اشاره کرد. انگلیس از آغاز ملی شدن نفت، از مصدق و کاشانی زخم خورده بود و پس از اینکه مطمئن شد که آنها کوتاه نمی آیند، به سرنگونی دولت جبهه ملی می اندیشید.

منتها از آنجایی که "انگلیسیهای همیشه هوشمند جایی نمیخوابند که زیرشان آب برود"، در پشت پرده فقط به ترغیب و هدایت جریانات ضد مصدق می پرداختند. ولی آمریکا _ابرقدرت نوظهور جهان_ که هیچ منافعی در ایران نداشت، از آغاز ملی شدن نفت، روابطی نیک با دولت ایران داشت. یگانه مشکل آمریکا هراس از چرخش ایران به سوی بلوک شرق و قرار گرفتنش پشت "پرده آهنین استالین" بود. مصدق از همین هراس آنها بهره برده و به آمریکاییها اعلام میداشت که در صورت پشتیبانی نکردن، خواه ناخواه ایران به اقمار شوروی خواهد پیوست. از آن سو انگلیسیها از لجاجت دولت ایران در بحث نفت و همچنین قدرت گیری روز افزون حزب توده در ایران بهره گیری کرده و روز به روز بیشتر آمریکاییها را زیر فشار می گذاشتند. آمریکا از زمان روی کار آمدن آیزنهاور در زمستان سال 1331 به عنوان رئیس جمهور، به ایران توجه بیشتری کرد. آیزنهاور به هیچ رو قصد تکرار اشتباه ترومن در شبه جزيره کره را نداشت. ترومن که در ژاپن با آن حرکت بحث برانگیز _بمباران اتمی_ در عرض چند روز آن کشور را تسلیم خود کرده و استالین را شوکه کرده بود، در ماجرای شبه جزيره کره تعلل کرد. همین باعث شد تا بخش شمالی آن کشور به زیر کنترل کمونیستهای هوادار شوروی برود. آمریکا در پشتیبانی از بخش جنوبی جدیت به خرج داد تا با حکم شورای امنیت، کشور به دو بخش تجزیه گردد.

در ماجرای آذربایجان ایران، دو ابرقدرت توافق کردند که ایران، یکپارچه و بیرون از کنترل هر دو باشد. ولی اکنون با به هم ریختگی سیاسی – اقتصادی ایران _در دوران پس از ملی شدن نفت_ احتمال هر چیزی وجود داشت.

گزینه مطلوب آمریکا "تقویت مصدق و جبهه ملی" بود. و البته مصدق و جبهه ملی نیز تا پیش از 28 امرداد همواره آمریکاییها را ستایش كرده و آنرا "قبله گاه آزاديخواهان جهان" مي دانستند. منتها مشکل اینجا بود که از زمان 30 تیر 31 حزب توده که پیشتر همواره دولت ستیز بود، به پشتیبانی همه جانبه از دولت مصدق میپرداخت. دولت شوروی، محافظه کارانه تر عمل میکرد. آنها بدهکاری خود به ایران (11 تن طلا) را نمیدانند. تا همواره ابزاری برای زیر فشار گذاشتن مصدق داشته باشند. رودررویی مستقیم شاه و مصدق در سال 31 و شکاف در جبهه ملی باعث شده بود تا مصدق لاجرم به سوی همبستگی بیشتر با حزب توده کشیده شود. وگرنه در تعارض و تضاد آرمانهای میهن پرستی چون مصدق و جهان وطني هاي توده ای تردیدی نیست.

بوی کودتا ماه به ماه بیشتر به مشام میرسید. یکی کودتای اپوزیسیون مصدق (که زیر چتر شاه گرد آمده بودند و سناتور زاهدی را کاندیدای جایگزینی میدانستند) و دیگری کودتای حزب توده. چراکه توده ایها هرگز به شریک معنوی دولت بودن و حتا داشتن سهم در کابینه (که در زمان قوام چند ماه روی داد) خرسند نبودند. هدف آنها _چه بر اساس ایدئولوژی خودشان و چه بر اساس فرمایشات کرملین_ برقراری یک "جمهوری خلق" همپیمان شوروی بود.

مصدق که اکنون بسیاری از هواداران پیشین را در برابر خود میدید، در برابر تذکر یارانش مبنی بر احتمال کودتا با غرور اعلام کرد : "امکان ندارد! چون قدرت در دست ماست".

این گفتار مصدق نشان از ناگاهی او از اوضاع نوین ایران داشت. چراکه اگرچه اپوزیسیون دولت پس از دست دادن وزارت جنگ و ستاد ارتش هیچ نیرویی نداشت، ولی حزب توده در ساختار قدرت نفوذی بسیار خطرناک یافته بود.

درباره قدرت حزب كمونيستي توده در دوران مصدق،‌ نگاه كنيد به پ‍ژوهش گرانسنگ دكتر علي ميرفطروس (http://www.rouznamak.blogfa.com/post-401.aspx).

مشکل دیگری نیز در بروز کودتا از سوی اپوزیسیون وجود داشت و آن مخالفت رسمی شاه با آن بود (برای آگاهی از مخالفتهای مداوم شاه با کودتا نگاه کنید به كتاب دکتر میرفطروس). اپوزیسیون حتا با بهره گیری از پشتیبانی انگلیس، بدون جلب نظر شاه نمیتوانست به مقابله با مصدق بپردازد. بنابراین تنها راه سرنگونی مصدق از سوی اپوزیسیون، اقدام قانونی بود. یک راه بسیار ساده عزل مصدق از سوی شاه بود. بر اساس اصل 48 متمم قانون اساسی، شاه حق عزل و نصب کابینه را دارا بود. ولی عرف و سنت سیاسی 50 سال مشروطیت ایران چنین اجازه ای به شاه نمیداد تا در حضور مجلس، یک تنه به چنین کاری دست زند. خود شاه به مخالفان دولت مصدق گوشزد ميكند كه از طريق قانوني و پارلماني پيش بروند. ولي مصدق جلوي اين راه را سد كرد. او به تعطيل كردن سنا اكتفا نكرده و به تعطيل كردن مجلس پرداخت. مشکلات روز افزون او در مجلس (تحصن زاهدی در آنجا و ملاقات هایش با نمایندگان، ریاست کاشانی در مجلس که اکنون آشکارا از تغییر نخست وزیر پشتیبانی میکرد، و ماجراي نظارت بر چاپ اسکناس به رهبری مکی و ...) او را مجبور به تعطیلی آن کرد. در این زمان شاه عرفا و قانونا حق عزل مصدق را داشت. مصدق پس از شنیدن خطر بركناري اش ميگويد : "شاه جراتش را ندارد". ولی دیدیم که شاه جراتش را داشت!.

 

25 امرداد :

در شرایطی که در غیاب مجلس، دولت تنها نهاد قدرت ایران بوده و مصدق یک تنه همه قدرتها را در دستان خود متمرکز کرده بود، شاه و کل جریان اپوزیسیون یک برگ برنده داشتند و آن عزل نخست وزیر از سوی شاه بود. ولی از شواهد و قرائن چنین بر می آمد که مصدق به این آسانی تبعیت نخواهد کرد. اگرچه او چندین بار فاصله ای تا کناره گیری از قدرت و خداحافظی با سیاست نداشت، ولی زیر بار عزل نمیرفت. به گونه ای که در دادگاه خود پس از سرنگونی اعلام داشت، حتا پارلمان (چه مجلس هفدهم که مصدق تعطیلش کرد و چه مجلس هجدهم که مصدق قرار بود انتخاباتش را برگزار کند) نیز حق برکناری او را نداشته!!. و او تا پایان دوره اختیارات تامش عزل ناشدنی بوده است!! (نگاه كنيد به متن دفاعيات مصدق در دادگاه) چیزی که در هیچ قانون و عرف سیاسی دیده نشده است.

شاه به این شرط بركناري مصدق را پذيرفت که خود در تهران حضور نداشته باشد، تا برخوردی روی ندهد. بر اساس برنامه "ضد کودتای اپوزیسیون" شاه به کلاردشت و سپس رامسر رفته بود. نیروهای سیاسی ایرانی البته با هماهنگی مامورین سفارت انگلیس برنامه ای را ترتیب دادند که بر اساس آن همزمان با ابلاغ حکم عزل به مصدق، مقرهاي نیروی نظامی مستقر در تهران به تصرف در آمده و افرادی چون فاطمی که شکی در برخورد انقلابی شان نبود، هرچه زودتر دستگیر شوند. ضمن اینکه خود حکم عزل نیز نه بر اساس تشریفات رایج (در ساعت اداری از سوی وزیر دربار) که در نیمه شب و به دست سرهنگ نصیری _فرمانده گارد شاهنشاهی_ ابلاغ گردد.

در صورت پذیرفتن قانونی بودن حق عزل نخست وزیر از سوی شاه، هرگز نمیتوان این برنامه را به صرف توسل به زور داشتن و ناگهانی بودنش کودتا خواند. چراکه کودتا نمیتواند قانونی باشد. در بسیاری از کشورها از جمله ایران (پیش و پس از انقلاب)، نیروی حاکم بارها دست به "ضد کودتا" زده است.

گویا یکی از عناصر این برنامه آنرا افشا کرده و نیروهای وفادار به دولت اندکی پیش از وقوع آنرا دریافتند. پس اقدامات اپوزیسیون یک به یک با شکست مواجه شد. مصدق نه تنها عزل خود را نپذیرفت، بلکه فرمانده گارد و نیروهای همراه را دستگیر کرده و گارد را خلع سلاح گرداند.

مصدق به هنگام دریافت حکم عزل و سپس در دادگاه میگوید که به راستین بودنش شک برده است. چراکه "حکم تاریخ 22 امرداد را داشت ولی در واپسین دقایق 24 امرداد ابلاغ شده بود. مهر شاهنشاهی و نوشته روی آن مشکوک بود، و تشریفات رایج چه از نظر زمان ابلاغ در نیمه شب و چه همراهی نیروهای گارد تردید برانگیز بود". به همین دلیل مصدق قصد داشت تا روشن شدن قضیه صبر کند. ولی در بامداد روز پسین، که مصدق قصد سخن گفتن با شخص شاه را داشت، پی میبرد که شاه رامسر را به قصد خارج ترک کرده است.

ولی این سخن مصدق با عمل او در تضاد کامل است. چراکه مصدق این جریان و ماجرای حکم را نه تنها در رسانه ها منعکس نکرد و به آگاهي ملت نرساند، بلکه آنرا حتا از هیئت دولت نیز پنهان گرداند!. همین نشان میدهد که مصدق نیک میدانست که شاه چنين حقي را دارد. و از علنی شدن حكم شاه هراس داشت. او در روز 25 امرداد در پیامی رادیویی فقط به صورت کلی از "توطئه کودتا بر ضد دولت" سخن گفت. سپس روزنامه های حزب توده و جبهه ملی به خبر خروج شاه از کشور اشاره کرده و آنرا کناره گیری از پادشاهی دانستند!. توده ایها به خیابان ریخته و با دادن شعارهایی بر ضد شاه، به پایین کشیدن مجسمه های رضا شاه و محمد رضا شاه پرداختند. دولت _به گفته مصدق_ برای جلوگیری از تشنج در خیابانها، خودش راسا به پایین کشیدن مجسمه ها پرداخت!. در این میان سخنگوی دولت _دکتر فاطمی_ اعلام جمهوری کرد!. ولی یگانه مرجع موجود کشور یعنی هیئت دولت هرگز در این باره به بحث نپرداخت و سخن سخنگوی انقلابی دولت را نه تایید کرد و نه تکذیب! برخی از تلاش مصدق برای تشکیل شورای سلطنتی به رهبری علامه دهخدا سخن میگویند که با منش و رفتار مصدق هماهنگی دارد. او اگرچه هیچ دل خوشی از خاندان پهلوی نداشت و بی گمان اندیشه سرنگونی این دودمان دستکم در آن 3 روز با او بود، ولی هرگز یک جمهوری خواه نبود. همه تلاشهایی که برای برقراری جمهوری در آن روزها انجام گرفت، مستقل از مصدق بود. منتها او در آن زمان توان مقابله مستقیم با جمهوری خواهان را نداشت.

حال به گمان شما اقدامات دولت مصدق به كودتا همانند تر است يا اپوزيسيون اش؟

 

28 امرداد :

بر اساس اسناد، در این زمان طرحی به نام تی. پی. آژاکس (تی. پی. مخفف حزب توده يا توده پارتي و آژاکس یک پاک کننده شیمیایی است) در دستور کار سازمان سیا در ایران قرار گرفت. بر اساس آنچه خود سازمان سیا ادعا کرده و بیشینه پژوهشگران در این سالها بر آن استناد داشته اند، سرنگونی مصدق در 28 امرداد انجام گرفته به دست ماموران و مزدوران سیا و آمریکا در ایران دانسته شده است. ولی در نگاهی نو که در چند سال گذشته در برخی از پژوهشها دیده شده است، این ادعا زیر پرسش رفته و طرح سازمان سیا شکست خورده نشان داده شده است. بر این اساس که در 28 امرداد، نه مامورین سازمان دهی شده سیا و نه ارتش به رهبری سرلشکر زاهدی که نیروهایی خودجوش از طبقات گوناگون با همراهی نظامیانی خودسر به دلیل تنفر از قدرت گیری حزب توده به پشتیبانی از شاه پرداخته و با خيانت برخي نيروهاي دولت مصدق به او، کنترل پایتخت به دست زاهدی می افتد.

 

حال و هواي ايران بي درنگ پس از 28 امرداد هرگز همساني با حال و هواي كشورهاي پس از كودتا ندارد. نخست اينكه همه چيز در سر جاي خويش قرار ميگيرد،‌ از راس كشور يعني شاه گرفته تا نهادهاي قانوني. درحاليكه آنچه در كشورهاي كودتا زده روي ميدهد،‌ درست همانند آنچيزيست كه در كشورهاي انقلابي روي ميدهد. يعني كشور به شكل مطلق به دست كودتاچيان يا انقلابيون مي افتد و آنها از فرصت بهره جسته و ساختارها را به سود خود زير و رو ميكنند. ايران در 29 امرداد ايراني است كه نخست وزيرش تغيير كرده است. و نه ايراني كه در آن كودتا شده.

اثري از كشت و كشتارها و برپايي شتابزده اعدامهاي خونين انقلابي و جوخه هاي آتش هم نيست. هرچند محاكمات بدون شتابزدگي انجام گرفته و محكوميت ها با توجه به جرمهاي صورت گرفته،‌ از سوي دادگاهها صادر شده است.

در راس محاكمات،‌ محاكمه دكتر مصدق در دادگاه نظامي،‌ به چندين جرم از جمله خيانت و تمرد از فرمان شاه و تلاش براي براندازي و ... بود كه به شكل علني با حضور خبرنگاراني از سراسر ايران و جهان و با آزادي كامل متهم در دفاع از خود انجام گرفت. به گفته برخي پژوهشگران اين دادگاه به چرخش افكار عمومي به سود مصدق كمك شاياني كرد. همين خود نشان دهنده كودتا نبودن پيروز شدگان 28 امرداد است. چراكه كودتاچيان اصولا هرگز اجازه جولان دادن به شكست خوردگان را نميدهند. مصدق به 3 سال زندان محكوم شد. او از بيشينه اتهامات تبرئه گشت و اگر بخشش شاه كه به او پيشنهاد شده بود را ميپذيرفت،‌ آزاد ميگشت. ولي او خود چنين خواست كه وجهه ضد پهلوي اش _كه از روز نخست قيام رضا شاه بدان تكيه زده بود_ را حفظ كند. بنابراين زنداني و سپس تبعيد شدنش به احمد آباد تا پايان عمر چيزي بود كه بيش از شاه،‌ خود دكتر مصدق ميخواست. از آن تاريخ مصدق _چه در زمان زندگاني اش و چه پس از درگذشتش_ سمبل و نماد و پدر معنوي بيش از 90 درسد اپوزيسيون شاه بود. و اين چيزي كه بود كه خود ميخواست. چيزي بود كه با مقاومت سه روزه اش در برابر حكم عزل شاه و سپس در دادگاه و نهايتا با پس دادن بخشش شاه، به آن دست يافته بود.

 

اكنون پس از بررسي قانوني يا كودتا بودن سرنگوني مصدق و همچنين نقش بيگانگان در آن، به سودمند يا زيانبار بودن آن ميپردازم. همچنانكه گفتم به گمان من،‌ مستقل از اينكه مصدق قانوني بركنار شد و يا غير قانوني؟ و مستقل از اينكه مصدق را سازمان سيا پايين كشيد و يا خود ايرانيان؟ ميتوان به بحث نشست كه دگرگوني كه در 28 امرداد در ايران روي داد،‌ به سود و مصلحت ايرانيان بود يا به زيان آنها؟ به شكل گزيده هريك از اين حالت ممكن هستند :

 

1- بيگانگان در كودتايي غيرقانوني،‌ دولت ملي مصدق را بركنار كرده و آسيبي بزرگ به ايران و ايرانيان زدند.

2- بيگانگان در كودتايي غيرقانوني،‌ اگرچه براي منافع خويش ولي همراستا با منافع و مصالح ملت ايران دولت مصدق را سرنگون كرده و به ايران و ايرانيان خدمت كردند.

3- اگرچه بيگانگان در سرنگوني مصدق نقش كليدي داشتند. ولي پايين كشيده شدن مصدق غيرقانوني نبود. چراكه او به حكم قانوني شاه،‌ معزول شده بود. با اينحال ايران از اين اقدام زيان ديد.

4- اگرچه بيگانگان در سرنگوني مصدق نقش كليدي داشتند. ولي پايين كشيده شدن مصدق غيرقانوني نبود. چراكه او به حكم قانوني شاه،‌ معزول شده بود. بيگانگان با اين كار خود به ايران خدمت كردند.

5- خود ايرانيان به شكل خودجوش و با كمك ارتش،‌ مصدق را سرنگون كردند. اين كار آنها غيرقانوني و بسيار زيانبار بود.

6- خود ايرانيان به شكل خودجوش و با كمك ارتش،‌ مصدق را سرنگون كردند. اين كار غيرقانوني آنها به سود و مصلحت ملت ايران بود.

7- خود ايرانيان به شكل خودجوش و با كمك ارتش،‌ مصدق را سرنگون كردند. اين كار آنها اگرچه قانوني بود ولي بسيار زيانبار بود.

8- خود ايرانيان به شكل خودجوش و با كمك ارتش،‌ مصدق را سرنگون كردند. اين كار آنها هم قانوني و هم به سود و مصلحت ملت ايران بود.

 
اگر دقت كنيم،‌ ميبينيم كه در همه اين سالها بيشتر دو تحليل آغازين و پاياني به گوش ما خورده است. درحاليكه در اين ميان 6 تحليل ديگر وجود دارد كه هر كدام ميتوانند نيرومند باشند.

براي نمونه خود من،‌ در آغازين پ‍‍ژوهشم به تحليل شماره يك رسيدم. ولي پس از چند سال تحليل دوم را بسيار نيرومندتر يافتم. تا اينكه پ‍ژوهشهاي نوين چند سال اخير مرا به سوي تحليل هشتم كشاند. به وي‍ژه دو كتاب "خاطرات اردشير زاهدي" و "آسيب شناسي يك شكست از دكتر ميرفطروس" ترديدي برايم باقي نگذاردند كه آنچه در همه اين سالها درباره نقش سيا در ماجراي 28 امرداد گفته شده،‌ بلوف است و بس. و مصدق را ايرانيان سرنگون كردند. با نگاهي گذرا به قانون اساسي مشروطه و نگاهي به عرف و سنت سياسي آن دوران پي ميبريم كه شاه قانونا همواره حق عزل و نصب نخست وزير را داشت و عرفا و سنتا هم در نبود مجلس،‌ اين قدرت را داشت.

واپسين سنگر هواداران غيرقانوني بودن سرنگوني مصدق يكي ماجراي خروج بدون اطلاع شاه از كشور است و ديگري امضا نشدن حكم تعطيلي مجلس به دست شاه. بر اين اساس ميگويند كه شاه با خروج بدون اطلاع خود از كشور عملا از پادشاهي كناره گيري كرده و بر اين اساس اقدامات مصدق در آن سه روز خودسرانه نبوده است. پاسخ در يك جمله نهفته است. شاه حكم عزل مصدق را در 22 امرداد امضا و در شامگاه 24 امرداد ابلاغ كرد كه در هر دو تاريخ در ايران بود. پس هنگام خروج شاه از كشور (درست يا غلط) نه مصدق كه زاهدي زمامدار امور است و اگر شاه تخطي كرده،‌ زاهدي به عنوان رئيس دولت مي بايست تكليف پادشاه را روشن ميكرد. بماند كه خروج شاه از كشور عملا گريز از افتادن به دست انقلابيوني نظير فاطمي و توده ايها بود. چراكه شاه كه كمترين نيروي اجرايي براي دفاع از خويش نداشت‌. اگر شاه حكم عزل مصدق را از بيرون از كشور صادر ميكرد،‌ آنگاه ميشد در اينباره به بحث نشست.

درباره امضا نشدن حكم تعطيلي پارلمان به دست شاه نيز،‌ اگرچه بر اساس قانون اساسي،‌ هر قانون و مصوبه و تغيير و تحول و دگرگوني در كشور بايد به امضاي شاه برسد،‌ ولي امضاي قانوني كه به تصويب مجلس و سنا رسيده تفاوت دارد با امضاي قانون تعطيلي مجلس. بر اساس قانون، شاه اگر مصوبه مجلس و سنا را تصويب نميكرد،‌ آن مصوبه هيچ ارزشي نداشت. ولي درباره تعطيلي مجلس، هنگامي كه بخش بزرگي از نمايندگان آن با كناره گيري آنرا به تعطيلي عملي كشانده اند،‌ امضاي شاه براي تعطيلي مجلس چيزي جز تشريفات نبود. مصدق و يارانش مجلس را از اكثريت انداختند و سپس رفراندومي برگزار كردند كه بر اساس آن مجلس منحل شد. دولت رسما نتايج رفراندوم را اعلام كرده و ستاد رفراندوم آنرا رسميت بخشيد. شاه نميتوانست نخست رفراندوم و تعطيلي مجلس را تاييد كند و سپس دولت رفراندوم كننده را براندازد!! آنگاه هواداران دكتر مصدق از تزوير شاه ميگفتند كه نخست اقدام دولت را تاييد ميكند و سپس آنرا بر مي اندازد!. شاه و اپوزيسيون مصدق رفراندوم را از اساس غير قانوني ميدانستند. پس هرگز زير بار تاييد يا امضاي تعطيلي مجلس نميرفتند. ولي هنگامي كه دولت، عملا مجلس را به تعطيلي كشاند،‌ از حق قانوني خود بهره جستند. اپوزيسيون مصدق هيچيك از اقدامات مهم مصدق از جمله واپسين اقدام يعني به تعطيلي كشاندن پارلمان را نميپذيرفتند و بر تاييد آن امضا نميدادند. ولي حق داشتند كه از كاري خود دولت مصدق ميكند بهره برداري كرده و از آن براي به زير كشيدن خود دكتر مصدق بهره برند.

 

 

منابع و مراجع

دكتر جلال متيني _ نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق

 دکتر علی میر فطروس _ دکتر محمد مصدق، آسیب شناسی یک شکست

دکتر محمد علی موحد _ خواب آَشفته ی نفت، مصدق و نهضت ملی ایران

دكتر محمد علي همايون كاتوزيان _ مصدق و نبرد قدرت در ایران _ ترجمه احمد تدین

یرواند آبراهامیان _ ایران بین دو انقلاب _ ترجمه احمد گل محمدی

محمد رضا شاه _ پاسخ به تاريخ

فرح پهلوي _ خاطرات فرح پهلوي

خاطرات اردشير زاهدي _ اردشير زاهدي

حسین مکی _ سالهای نهضت ملی

حمید شوکت _ در تیر رس حادثه _ زندگی سیاسی قوام السلطنه

استفان کینزر _ همه ی مردان شاه _ ترجمه رضا بلیغ

محمود طلوعي _ بازيگران عصر پهلوي از فروغی تا فردوست

 

 |+| نوشته شده در  87/12/29ساعت 21  توسط بهرام روشن ضمیر  | 
 
  بالا